نوعيّه و طبايع جسمانيّه است كه وجود فى نفسه آنها عين وجود آنها است در مواد « تعالى اللّه عما يقول الظالمون علّوا كبيرا » اخذ كن و غنيمت شمار .
بدانكه تنازع و تشاجر در ميانهء اين دو طايفه بغايت اشتهار يافته هريك متمسّك بتمسّكات واهيه و دلايل موهونه گرديدند ، احاديث و اخبار بسيار در ردّ اين دو مذهب سخيف علاوه بر براهين عقليّه قاطعه و حجج نيّرهء ساطعه از اهل بيت عصمت وارد ، و در كتاب اصول كافى در باب جبر و قدر مذكور است ، و بهردو طايفه در لسان ولايت قدريّه گفتهاند لهذا در حديث « القدرية مجوس هذه الامّة » تشاجر نموده خود هريك به ديگرى نسبت دادهاند ، و حق آنست كه هردو مجوس اين امّت مرحومهاند . اما طايفهء معتزله به جهت اينكه ايشان عباد را در ايجاد افعال مستقل دانسته فيّاضيّت و قيّوميّت واجب الوجود من جميع الجهات را محدود گردانيدهاند چنان كه طايفهء مجوس اهرمن را شريك يزدان نموده قدرت مطلقه مبدأ اعلى را مقيّد ساختهاند و نعم ما قيل :
چنان كان گبر ، يزدان اهرمن گفت * مرين نادان احمق ، ما و من گفت
و اما طايفهء اشاعره به جهت اينكه ايشان عباد را در فاعليّت و تأثير معزول ساخته فاعليّت و تأثير را منحصر بصانع عالم نمودهاند چنان كه طايفهء مجوس يزدان را فاعل خيرات دانسته و چيز ديگر را در اين باب دخيل نميدانند حق در اين عقيدهء دينيّه و مسألهء الهيه مذهب حكماى الهيين و مذهب علماى اماميّهء اثنا عشريه « رضوان اللّه عليهم » است چنان كه از اخبار و آثار بسيار مستفاد مىشود و آن اينست كه فاعل افعال و مباشر اعمال عباد است و ليكن نه بنحو استقلال و استبداد ، بلكه بنهجى كه در تحقيق توحيد بمعنى سوم ببسط تمام محقق گرديد پس سلب جبر اشاره است باينكه مباشر افعال و اعمال عباد است نه خداوند احد ، و سلب تفويض اشاره است بعدم استقلال عباد در آن افعال و اعمال ، چنان كه سابقا محقق گرديد ، متدبّر و متفطن باش كه اين مسأله نيز از جمله غوامض و مشكلاتست و وصول به حق حقيقت آن ، قريحهء لطيفه و فطرت ثانيه ميخواهد
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ
« 1 »
هَدانَا اللَّهُ »
ذكر اين جمله از كلام از باب الكلام يجر الى الكلام و از جمل معترضه و واردات قلبيّه و استنتاج فروع الهيّه و نتايج كلاميّه است و الا موضع تحقيق و بيان او مقام ديگر است .
هامش
( 1 ) - س 7 ى 41 .