موضوعاتست و آن منافى وجوب وجود است ( متفطن باش ) .
بدانكه اين معنى اختصاص بواجب الوجود بالذات ندارد بلكه در مفارقات عقليّه و ذوات كريمهء قدسيّه نيز محقق است چنان كه در لمعات سابقه گذشت ، بلى چون در انفس حيوانيّهء انسانيّه بوده باشند يا غير انسانيه ، قدرت بقوه و استعداد برمىگردد و دواعى خارجه لازم است تا ترجّح بلا مرجّح ثابت نشود ، لهذا گفتهاند كه افعال اختياريّه بايد مسبوق باشند بمبادى اربعه :
اول ، تصور فعل و تصديق بمنفعت او است .
دوم ، شوق است كه از تصديق منبعث مىشود .
سوم ، عزم است كه مسماى باجماع و اراده است و از شوق سابق متولد مىشود بلكه در حقيقت شوق متأكّد است .
چهارم ، تحريك قواى محركهء بدنيّه است ، و بعد از تحقق اين مبادى چهارگانه فاعليّت فعليت بهم مىرساند و فعل در خارج متحقق مىشود و اين معنى به جهت قصور قدرت و نقصان فاعليّت است نه به جهت اينست كه در تحقق قدرت دواعى خارجه و مبادى اربعه معتبر است .
از اين بيان و تبيان منكشف گرديد كه قدرت در حيوان بلكه در انسان در حقيقت عين قوه و استعداد است و بعد از تحقق دواعى خارجيّه و مبادى تصوريّه و تصديقيّه و بعد از تحصل اشواق عقليّه و ارادات نفسانيه فعليّت و تحصّل بهم مىرساند و منشأ آثار خارجيه مىشود ، از اين جهت است كه قدرت او قدرت تامه و فاعليّت او فاعليّت استقلاليّه نميباشد ، و به اين معنى اشاره است كلام مشكات ولايت و معدن عصمت صادق آل محمد ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، « لا جبر و لا تفويض ، بل امر بين الأمرين » و كلام معجز نظام خداوند احد
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ
« 1 »
يَشاءَ اللَّهُ » ،
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ
« 2 »
رَمى ،
و لا حول و لا قوة الا باللّه العلىّ العظيم ، متفطن باش .
هامش
( 1 ) - س 76 ى 30
( 2 ) - س 8 ى 17