تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
گرديد كه واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهاتست .

[ بيان آنكه در تحقق مطلق قدرت ، دواعى خارجيّه معتبر نميباشد ]

برهان ديگر بر بطلان اين زعم فاسد آنست كه وقوع مشيّت يا عدم مشيّت ، مرجّح خارج ميخواهد و الا ترجّح بلا مرجّح ثابت مىشود و مسلم و محقق است كه صدور اشياء از ذات مبدأ اول باعتبار مشيّت است ، پس لازم مىآيد كه در ايجاد اشياء مستقل نباشد خلاف اين معنى در بيان توحيد بمعنى سوم محقق گرديد . علاوه بر اين نقل ميكنم كلام را بمرجّح خارج و ميگويم ، مرجّح وجود مشيت ، عدم و عدمى نميتواند شد ، پس بايد امر وجودى باشد ، و آن امر وجودى نيز هرگاه بمرجح خارج محتاج باشد دور يا تسلسل ثابت مىشود ، و بطلان هردو در مباحث سابقه مبرهن گرديد و هرگاه منتهى شود بمرجّحى كه عين ذات مبدأ اعلى باشد مشيّت دايمى مىباشد زيرا كه تخلّف مقتضاى بالذات از مقتضى بالذات جايز نيست چنان كه گذشت و اين معنى خلاف فرض است . از اينجا ظاهر مىشود كه در تحقق قدرت معتبر نيست اينكه دواعى مختلفه و اسباب خارجه متحقق باشند تا منشأ حدوث مشيّت و اراده شوند . و بعبارت ديگر لازم نيست در تحقق قدرت اينكه داعى زايد بر ذات فاعل قادر باشد چنان كه جماعتى از معتزله توهّم نموده‌اند ، بلكه جايز است كه داعى عين ذات فاعل قادر و يا از لوازم ذات او باشد ، چنان كه در مباحث علم محقق گرديد كه علم بنظام اتمّ اشياء كه عين ذات مبدأ اعلى است در نزد برهان و عرفان ، و يا از لوازم ذات اوست در نزد قائلين بارتسام مرجّح وجود نظام اعلى است و در صورت اخيره نيز داعى در حقيقت علم بذات بلكه عين ذاتست چنان كه در كلمات منقوله از رئيس محققين گذشت و الا علاوه بر محذورات سابقه لازم ميآيد كه در ذات واجب الوجود بالذات جهت قوه و استعداد متحقق باشد ، زيرا كه در اين صورت فاعليّت او با قطع‌نظر از داعى خارج بالقوه مىباشد و بتحقق آن داعى فعليت بهم مىرساند ، و مرّة بعد اخرى و كرّة بعد اولى ، در اين وجيزه محقق گرديد كه صاحب قوه و استعداد متعلق الوجود بمواد و