تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
معانى علم و اراده و مانند آنها در حد انفس خود مبدئيّت اثر معتبر است ( متفطن باش ) . و بقيد دوم مبدئيّت قواى طبيعيّه و طبايع جسمانيه از تعريف بيرون ميرود ، مثل مبدئيّت آتش از براى سخونت و مبدئيت آب از براى برودت ، زيرا كه مبدئيّت آنها و امثال آنها بر وفق علم و اراده و باعتبار شعور و ادراك نيست . اينست حق معنى قدرت و معتبر نيست در آن اينكه مقدم شرطيّهء اولى ، و يا مقدم شرطيّهء ثانيه ، لا محالة در نفس الأمر متحقق باشد . و بعبارت ديگر لازم نيست در تحقق قدرت اينكه گاهى مشيّت واقع باشد و متعلق آن محقق گردد و گاهى عدم مشيّت ثابت باشد و متعلق آن واقع شود ، بلكه هرگاه مشيت دائمى باشد و يا عدم مشيت اصلا واقع نشود و يا عدم مشيّت لازم باشد و مشيت هرگز محقق نباشد نيز قدرت محقق مىباشد ، زيرا كه در علم ميزان محقق است كه صدق قضيهء شرطيّه مستلزم صدق مقدم و تالى نيست ، بلكه هرگاه هردو كاذب باشند نيز شرطيّه صادق مىباشد . نمىبينى كه هريك از قول قائل هرگاه صانع عالم موجود نباشد عالم موجود نمىباشد ، و هرگاه دور ثابت باشد تسلسل متحقق مىشود ، و هرگاه زيد حمار باشد ناهق خواهد بود ، قضيّهء شرطيّه صادق است با اينكه مقدم و تالى هريك از اين قضايا كاذبند ، بلكه از جملهء مستحيلات و ممتنعات ميباشند . لمّ اينمعنى آنست كه مفاد قضيهء شرطيّه ، ترتّب تالى بر مقدم و تحقق اوست بر تقدير تحقق مقدم ، پس در هرقضيهء شرطيه كه اينمعنى محقق باشد ، صادق ، و الا كاذب خواهد بود ، از اين جهت است كه قول قائل هرگاه آفتاب طلوع كند شب مىباشد دروغ خواهد بود نه راست ، و قائل آن كاذب خواهد بود نه صادق . و جمعى چون به اين دقيقهء ميزانيّه برنخورده‌اند خيال كرده‌اند كه در تحقق قدرت به اين معنى معتبر است اينكه گاهى مقدم شرطيّهء اولى واقع باشد و گاهى مقدم شرطيّهء ثانيه ، و هرفاعلى كه مشيت او و يا عدم مشيّت او دائمى باشد قادرش نميدانند و موجبش ميخوانند ، و از اين جهت باساطين حكماى الهييّن نسبت داده‌اند كه ايشان مبدأ اعلى را فاعل موجب و فاعل مضطرّ ميدانند و بقادريّت و مختاريّت موصوف
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 362 | ملا عبد الله مدرس زنوزى / سيد جلال الدين آشتياني