كرده است كه از آن بابت نميتواند شد ، و هرگاه مراد ، مبدئيّت و خلاقيّت آن اجمال باشد از براى اين تفصيل ولى بنا بر طريقهء اشراق نيز اينمعنى صحيح است .
بلى اگر كسى بگويد كه شيخ اشراق علم بذات اقدس را علم اجمالى باشياء نميداند سخن ديگر خواهد بود و اين معنى اختصاص به شيخ اشراق ندارد بلكه اكثر قائلين بعلم اجمالى ، به حق حقيقت آن نرسيده در بيان آن ، بمسامحات و تجوّزات مرتكب شدهاند ، و الا در تحقيق علم عنايتى بصور مرتسمه در ذات محتاج نمىشدند چنان كه سابقا اشاره نمودم ( متفطن باش ) .
و بدانكه گويا اين كلام مأخوذ است از كلام صدر الهييّن در كتاب مبدأ و معاد در مقام ردّ بر بعضى از محققين و آن كلام اينست كه بحث سوم آنست كه سابقا محقق شد كه علم مبدأ اعلى بصور قائمه بر ذات عين ايجاد آن صور است ، و نيز گذشت كه هرگاه علم عين ايجاد و معلوم عين معلول باشد محتاج نمىباشد در صدور از فاعل بعنوان علم و اراده بعلم سابق تفصيلى تمام شد كلام مبدأ و معاد .
عجب است از آن محقق كه در كتاب مبدء و معاد و الهيّات اسفار اربعه رد كرده است بر افلاطونييّن باينكه نقل ميكنم كلام را بكيفيت صدور آن مثل الهيّه زيرا كه از جمله موجودات عينيّه ميباشند پس ميگويم هرگاه آن مثل معلوم باشند به مثل ديگر تسلسل لازم مىآيد ، و الا لازم مىآيد كه بعضى از موجودات صادر باشند از مبدأ اعلى بدون علم سابق ، و معلوم نباشند از براى او پيش از وجود خود .
مخفى نماناد كه اين ايراد و ايرادات ديگر آن محقق بر آن طايفه بعينها در صور قائمه بر ذات چنان كه مذاق ارتساميين است نيز وارد است چنان كه بتفصيل گذشت ، و تفرقه در ميان مثل افلاطونيّه و اين صور ارتساميه باينكه آنها موجودات عينيهاند و اينها موجودات ظلّيه در ما نحن فيه نفعى نمىبخشد ، زيرا كه محقق گرديد كه اينها نيز بحسب اصالت و حقيقت موجودات عينيه ميباشند ، و ظليت و ذهنيت آنها بالتبع و بالعرض است ، و در مرتبهء متأخره از ذات اقدس واقعند ، و مناط عالميّت مبدأ اعلى ميباشند .
گويا اين كلام از آن محقق مبنى بر مذاق ارتسامييّن است نه بر تحقيق حق . اينست آنچه كه به نظر قاصر اين فقير در رد اين رأى سخيف رسيده است ، و صدر الهييّن
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 360
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٦٠