در كتاب مبدأ و معاد چهار نقض صحيح در هدم بنيان اين اساس ايراد نموده و در الهيات اسفار اربعه سه ايراد لطيف در رد آن ، مذكور ساخته است دو نقض از آن نقوض در ميانهء آن دو كتاب مشتركست ، پس اعتراضات آن محقق نيز بر اين طريقه پنج است ، الحق هريك در تخريب اين بنيان فساد مانند سيل كوهسارى و در ازالهء اين وهم باطل مثل نار موسوى بلكه مثل نور عيسوى است ( متتبع و متدبر باش ) .
فصل سيزدهم [ در اثبات قدرت واجب الوجود بالذاتست ]
در اثبات قدرت واجب الوجود بالذاتست و بيان آن ، موقوف است بتمهيد مقدماتى و تقديم لمعاتى
لمعة " الهيّة " [ اشاره به تعريف قدرت نزد حكما ]
بدانكه قدرت در نزد حكماى الهيين و محققين از متكلّمين عبارتست از بودن فاعل بحيثيتى كه هرگاه بخواهد بكند و هرگاه بخواهد نكند .
بعبارت ديگر قادر عبارتست از فاعلى كه فعلش مترتب باشد بر مشيّت و ارادهء او ، و تركش مترتّب باشد بر عدم مشيت و ارادهء او . و بعبارت ديگر قدرت عبارتست از صفتى كه مبدأ اثر باشد بر وفق علم و اراده .
و بقيد اول بيرون ميرود از تعريف قدرت ، علم و اراده و حيات و غير آنها از ساير صفات ، زيرا كه مبدئيّت اثر در معانى آنها معتبر نيست اگرچه بعضى از آنها شرط مبدئيّت قدرت باشد مثل علم و اراده .
و اگر بگوئى كه : در مباحث سابقه محقق گرديد كه نظام اتم اشياء ، بعلم مبدأ اعلى و ارادهء او مترتّب مىباشد ، پس چگونه از تعريف بيرون ميروند .
ميگويم : اينمعنى باعتبار خصوصيت ذات واجب الوجود بالذات و باعتبار عينيّت صفات حقيقيّه و اوصاف ذاتيه اوست چنان كه محقق گرديد نه باعتبار اينست كه در