اجمالى كافى نمىتواند شد بلكه علم عنايتى لازم است تا از قبيل انبعاث ضوء از مضّى نباشد ، در نظام اتم صور عقليّه و موجودات صوريّه نيز كافى نمىتواند شد ، زيرا كه آن صور نيز در حقيقت موجودات عينيهاند زيرا كه محقق گرديد كه مجعول بالذات انحاء وجودات است نه انواع ماهيّات ، و از بيّناتست كه مجعول بالذات موجود عينى و وجود خارجى مىباشد پس ظليّت و ذهنيت از براى آنها بتبعيّت و بالعرض ذوات صور ثابت مىشود ، پس هرگاه مسبوق بعلم سابق تفصيلى نباشد صادق است در نفس الامر كه علمش مرجّح اين نظام اتم صورى در واقع نگرديده است ، پس مرجّح وجود نظام تمام صور و مثل اشياء كه ساير نظامات به او مترتّب ميشوند يا طبع است و يا بخت ، متدبّر باش .
عجب است از محقق لاهيجى كه در الهيات شوارق گفته است هرايجادى كه نفس علم نباشد محتاج مىباشد بعلم سابق ، و اما هرگاه ايجاد و علم واحد باشند و صورت علميّه نفس موجود باشد پس محتاج نميباشد بعلم سابق ، زيرا كه ايجاد واجب است كه از روى علم باشد . و علم واجب نيست كه از روى علم باشد ، و حال آنكه متصل به آن كلام گفته است كه نظام اتم اشياء بايد حاصل باشد از علمى كه متعلق بتفاصيل اين نظام اتم و متقدّم بر اجزاى اين نظام اعلى باشد ، و الا لازم مىآيد كه صدور اين نظام بمحض اتفاق يا طبع باشد ، پس جايز نيست كه آن علم نفس اشياء و يا علم اجمالى به آن اشياء باشد تمام شد كلام او .
مىبينى كه چگونه اعتراف نموده است به آنچه كه اولا انكار كرده است ، خلاصهء كلام هرگاه اتحاد جهت صدور و جهت معلوميّت مغنى از علم سابق و كافى در مختار بودن فاعل باشد ، پس بر طريقهء اشراق نيز ايرادى وارد نخواهد بود زيرا كه بنابراين طريقه چنان كه ببسط تمام محقق گرديد جهت صدور اشياء بعينها جهت معقوليّت آنها است ، و هرگاه كافى نباشد بايد التزام كرد كه مبدأ اعلى نسبت ببعضى از افعال فاعل بايجاب و نسبت ببعضى ديگر فاعل به اختيار است ، و يا بايد گفت كه آن نظام صورى نيز مسبوق است بنظام صورى ديگر و هكذا ، و در اين صورت دور يا تسلسل لازم مىآيد و يا منتهى مىشود بصور علميّه كه با عالم متحد باشند در وجود ، اول غايت جسارت است در حق مبدأ اعلى جل شأنه ، با اينكه محقق گرديد كه علم بذات اقدس علم صرف
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 358
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٥٨