مىشود و بتوسط آن ، صورت صادر دوم از آن صادر مىشود و هكذا الى آخر الصّور ، پس در حقيقت ذات مبدأ اعلى محل صورت اولى مىباشد « 1 » و صورت اولى محل مىباشد از براى صورت دوم تا آخر صور موجودات .
و نيز ايشان ميگويند كه علم در صورتى بتغيّر معلوم متغيّر مىشود كه علم انفعالى باشد نه فعلى .
بعبارت ديگر هرگاه علم باشياء از جهت اشياء حاصل باشد بتغيّر آن اشياء متغير مىشود ، و هرگاه از جهت اسباب و علل آن اشياء حاصل باشد بتغيّر آن اشياء متغيّر نميشود ، و ما نحن فيه از قبيل دوم است نه از قبيل اول ، زيرا كه مفروض اين است كه علم باشياء سابق است بر آن اشياء ، و بعد از تسليم تماميّت استدلال ميگويم كه اين مذهب مبنى است بر اينكه تعقّل اشياء بنحو ارتسام و قيام است نه باتحاد عاقل و معقول « 2 » در تعقّل اشياء خارجيّه ، بطلان اول و حقيّت دوم در لمعات سابقه محقق گرديد . و ديگر آنكه اين مذهب نيز نافى علم عنايتى سابق بر ايجاد همهء اشياء است و در مباحث سابقه ببسط تمام محقق گرديد كه علم مبدأ اعلى باشياء پيش از ايجاد و بعد از
هامش
( 1 ) - چون اگر حصول صور در ذات به نحو اتحاد باشد وجه صحيح آن برمىگردد به اتحاد ذات با صور اشياء از باب فناى كثرات در وحدت و تجلى وحدت در كثرات به نحو وحدت در كثرات از باب آنكه اتحاد علت عاقل وجود معقول بنا بر تشكيك خاصى در دو موطن متصور بلكه واقع است ، يكى حصول وجود خارجى معلول در علت از باب لزوم تحقق معلول در علت بالذات بوجودى اعلى از وجود خاص معلول و احاطهء قيومى علت نسبت بمعلول از باب احاطهء سريانى و قيومى فعل و ذات حق در شراشر وجود و چون علم بمعلول در مقام ذات علت متحقق است و اين علم منشأ تحقق معلول است ، علت شهود نمايد معلول را در مشهد ذات و موطن افعال حضورى اتمّ از حضور معلول جهت ذات خود علما بسيطا فى الموطنين غفلت از سرّ تشكيك خاصى منشأ اعتقاد بصور مرتسمه و انكار علم تفصيلى در ذات و حضور اشياء للحق در مراتب كثرات شده است ( لمحرره ج ل ) .
( 2 ) - تصوير قيام صور علل و معاليل و صدور آنها بوساطت صور على سبيل الترتّب و اعتقاد باينكه لازم نيست صور مترتبهء مرتسمهء در ذات بنحو تفصيل مشهود باشند و صور مرتسمه را وجودات ذهنى نه حقايق خارجى ، دانستن در حالتى كه فرق ذهن و خارج اعتبارى است و وجود مطلقا امرى خارجى است ، از سخايف اقوال است كما ذكره المؤلف التحرير ( لمحرره جلال الموسوى الآشتيانى ) .