شرح اشارات ، و مذاق جميع كثيرى از متأخرين است چنان كه صاحب اسفار اربعه تصريح كرده است .
مخفى نماناد كه همهء مفاسدى كه بر مذهب افلاطونيّين وارد است بر اين مذهب نيز وارد مىشود ، و هرگاه منحصر نمىدانستند علم واجب الوجود بالذات را به اين مرتبه بلكه اين مرتبه را از فروعات و لوازم علم سابق بر ايجاد ميدانستند چنان كه محقق گرديد محذورى بر ايشان لازم نمىآمد ، ولى ظاهر از كلمات ايشان بلكه صريح كلام شيخ اشراق حصر است ، پس اين مذهب نيز در كيفيت علم مبدء اعلى قاصر و ناتمام است و مفاسد عظيمه به آن وارد مىشود چنان كه بتفصيل در بيان مذهب سوم مذكور گرديد .
بلى محقق طوسى ، قدس سره القدوسى ، بعلم اجمالى كمالى باشياء در مرتبهء ذات مبدأ اعلى قائل است ، و ليكن بيانش قاصر از افاده حق حقيقت اين مدعا و اين مرتبهء قصوى است ، و با وجود اين محقق گرديد كه علم اجمالى عارى از نحو تفصيل ، خالى از قصور و فساد و برى از اختلال و نقصان نيست ، چنان كه مذكور گرديد ، متذكر باش ، و بدانكه از كلمات آن محقق در شرح رساله علم مستفاد مىشود كه مذاق و مشرب او اين است كه علم واجب الوجود بالذات بجواهر عقليّه و به آنچه كه حاصل است در جواهر عقليّه بعلم حضورى اشراقى است و بماديّات و جسمانيّات بعلم حصولى ارتسامى است ، يعنى صور همهء ماديّات و جرمانيّات در جواهر عقليه مرتسم ميباشند و آن صور علم تفصيلى واجب الوجود بالذاتست باعيان كاينات و ماديات و اواخر كلام او در شرح اشارات مشعر از اين دعوى است .
مذهب ششم آنست كه علم واجب الوجود بالذات باشياء بعلم اجمالى است و اين مذهب اكثر متأخرين است چنان كه صدر محققين در الهيّات اسفار اربعه تصريح كرده است و بيان كردهاند آن را باينكه محقق شد كه واجب الوجود بالذات عالم است بذات خود و نيز محقق شد كه ذاتش مبدأ صدور همهء اشياء است ، پس بايد عالم باشد بهمهء اشياء بعلمى كه متحقق باشد آن علم در مرتبهء ذات ، و الا لازم مىآيد كه عالم نباشد باشياء باعتبار مجرد ذاتش ، بلكه باعتبار و ذات اشياء عالم باشد به آن اشيا . پس نميباشد از براى او علمى باشياء كه صفت كماليّه او تواند شود ، و اين معنى محال است پس بايد علم او باشياء علم او باشد بذات خود و آن لا محالة علم اجمالى است .
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 350
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٥٠