تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
و هرگاه بگوئى : چنان كه متصور مىشود كه علم بذات اقدس علم اجمالى باشد و حال آنكه ذات اقدس مباين اشياء است و از بيّناتست كه علم باحد متباينين علم به ديگرى نمىتواند شد ؟ ميگويند در جواب او كه ذات مبدأ اعلى مبدأ تميز اشياء است در اعيان ، و حقيقت علم نيست مگر مبدأ تميز شىء ، پس علم مبدأ اعلى بذات خود كه عين اوست علم بهمهء اشياء است . و اين جواب مردود است زيرا كه مسلم نيست كه هرعلت تميز شىء ، علم به آن شىء باشد و موجبه كلّيّه مثل نفس خود منعكس نميشود مگر بدليل و برهان چنان كه در علم ميزان محقق است ، و در لمعهء فرق در ميانهء صفات حقيقيه و صفات اضافيّه تحقيقى از براى اين مطلب گذشت رجوع كن . و بسا گفته‌اند كه علم باشياء منطوى است در علم بذات مبدأ اعلى چنان كه علم بلوازم انسانيّت منطوى است در علم بانسانيّت ، ولى كيفيت اين انطوا را بيان نكرده‌اند ، و تشبيه كرده‌اند اين علم اجمالى را بعلم اجمالىّ - كه از طبيعيّات شفا در لمعات سابقه نقل كردم ، اگرچه اين انطوا مثل علم اجمالى در كتاب نفس خالى از محمل صحيح نيست ولى با وجود اين معنى ، اين مذهب نيز خالى از قصور و فساد نيست چنان كه در بيان مذهب سوم گذشت . و ديگر آنكه ظاهر از كلمات ايشان آنست كه در مرتبهء ايجاد علمى ثابت نكرده‌اند و اين معنى نيز خلاف تحقيق است چنان كه ببسط تمام بيان نمودم ، اگرچه اين مرتبه از علم كمال مبدأ اعلى نيست بلكه از فروعات و لوازم علم كماليست . از اينجا ظاهر مىشود كه اين جماعت به حق حقيقت علم اجمالى كمالى نرسيده‌اند و الا چگونه نحو از تفصيل را پيش از ايجاد و علم حضورى اشراقى را در مرتبهء ايجاد انكار ميكردند ، متفطن باش . مذهب هفتم آنست كه علم واجب الوجود بالذات بذات خود علم تفصيلى است بمعلول اول ، و علم اجمالى است بساير اشياء ، و علمش بذات معلول اول علم تفصيلى است بمعلول دوم . و اجمالى است بساير اشياء ، و هكذا الى آخر المعلولات ، و گفته‌اند كه علم تفصيلى بممكنات لازم نيست كه در مرتبهء واحده متحقق باشد بلكه جايز است كه در مراتب متفاوته متحقق شود پس بنابراين مذهب علم واجب الوجود بالذات باشياء