و هرگاه بگوئى : چنان كه متصور مىشود كه علم بذات اقدس علم اجمالى باشد و حال آنكه ذات اقدس مباين اشياء است و از بيّناتست كه علم باحد متباينين علم به ديگرى نمىتواند شد ؟
ميگويند در جواب او كه ذات مبدأ اعلى مبدأ تميز اشياء است در اعيان ، و حقيقت علم نيست مگر مبدأ تميز شىء ، پس علم مبدأ اعلى بذات خود كه عين اوست علم بهمهء اشياء است .
و اين جواب مردود است زيرا كه مسلم نيست كه هرعلت تميز شىء ، علم به آن شىء باشد و موجبه كلّيّه مثل نفس خود منعكس نميشود مگر بدليل و برهان چنان كه در علم ميزان محقق است ، و در لمعهء فرق در ميانهء صفات حقيقيه و صفات اضافيّه تحقيقى از براى اين مطلب گذشت رجوع كن . و بسا گفتهاند كه علم باشياء منطوى است در علم بذات مبدأ اعلى چنان كه علم بلوازم انسانيّت منطوى است در علم بانسانيّت ، ولى كيفيت اين انطوا را بيان نكردهاند ، و تشبيه كردهاند اين علم اجمالى را بعلم اجمالىّ - كه از طبيعيّات شفا در لمعات سابقه نقل كردم ، اگرچه اين انطوا مثل علم اجمالى در كتاب نفس خالى از محمل صحيح نيست ولى با وجود اين معنى ، اين مذهب نيز خالى از قصور و فساد نيست چنان كه در بيان مذهب سوم گذشت .
و ديگر آنكه ظاهر از كلمات ايشان آنست كه در مرتبهء ايجاد علمى ثابت نكردهاند و اين معنى نيز خلاف تحقيق است چنان كه ببسط تمام بيان نمودم ، اگرچه اين مرتبه از علم كمال مبدأ اعلى نيست بلكه از فروعات و لوازم علم كماليست .
از اينجا ظاهر مىشود كه اين جماعت به حق حقيقت علم اجمالى كمالى نرسيدهاند و الا چگونه نحو از تفصيل را پيش از ايجاد و علم حضورى اشراقى را در مرتبهء ايجاد انكار ميكردند ، متفطن باش .
مذهب هفتم آنست كه علم واجب الوجود بالذات بذات خود علم تفصيلى است بمعلول اول ، و علم اجمالى است بساير اشياء ، و علمش بذات معلول اول علم تفصيلى است بمعلول دوم . و اجمالى است بساير اشياء ، و هكذا الى آخر المعلولات ، و گفتهاند كه علم تفصيلى بممكنات لازم نيست كه در مرتبهء واحده متحقق باشد بلكه جايز است كه در مراتب متفاوته متحقق شود پس بنابراين مذهب علم واجب الوجود بالذات باشياء
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 351
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٥١