ذات اقدس را مدخليّت در حصول آن علم باشد ، و الا علم او را باشياء كه از تعقّل مجرد ذات حاصل باشد انكار نكردهاند بلكه در كتب و تعاليم خود ثابت كردهاند و يا از قواعد مقرره و قوانين مثبتهء ايشان لازم مىآيد تمام شد ملخّص كلام آن حكيم الهى ، و نعم ما قال الشاعر :
« اذا قالت حذام فصدقوها - * فان القول ما قالت حذام »
و هرگاه در مجال وسعتى مييافتم و در بال فراغى ميديدم بعضى از كلمات حكماى الهييّن را نقل ميكردم تا اين مطلب به حد انكشاف و ظهور آيد و كالشمس فى رابعة النهار مشاهد و عيان گردد ، ولى اين فقير بىبضاعت هردو مقام را فاقد و ضد هريك را واجدم .
نقل مقالات و تقرير اشكالات [ اشاره به بيان مذاهب در علم حق اول ]
بدانكه صدر محققين در الهيّات اسفار اربعه هشت مذهب در كيفيت علم واجب الوجود بالذات باشياء نقل كرده است از براى تتميم و تكميل و از براى اينكه طلّاب معارف يقينيّه را موضع اشتباهى و محل اشكالى باقى نماند لازم دانستم كه آن مذاهب را بنحو اجمال ذكر كنم و مواضع اشتباه و اختلال را بيان نمايم ، پس ميگويم :
مذهب اول مذهب ارباب اعتزال است ، بيانش آنست كه در لمعات اثبات واجب الوجود بالذات مذكور گرديد كه آن طايفه بثبوت معدومات ممكنه قايل شدهاند و ميگويند كه ماهيّات معدومات ثابتند در خارج و اعيان ، بدون وجود در اين نحو از ثبوت ، و در تجوهر ذوات خود از علت فيّاضه مستغنى و در موجوديّت خود بفاعل مفيض محتاجند پس ثابتات ازليه ميباشند و جهات انكشاف موجودات خارجيه و مناط علم واجب الوجود بالذات به آن موجودات عينيّه ميگردند و در همان لمعات فساد اين مذهب و بطلان او به حد ظهور و انكشاف آمد پس مبنى نيز باطل و فاسد خواهد بود علاوه بر اين مفاسد ديگر نيز بر اين مذهب وارد مىآيد از آن جمله لازم مىآيد كه واجب الوجود بالذات در مرتبهء ذاتش عالم باشياء نباشد ، بلكه در علم باشياء محتاج به آن ثابتات ازليّه باشد ، متفطن باش .
مذهب دوم ، مذهب صوفيّه است ، بيانش آنست كه ايشان معانى و ماهيّات اشياء را كه در اصطلاح خود اعيان ثابته ميگويند در حين عدم ثابت ميدانند و تفاوت در ميانهء معتزله و ايشان در اين باب نيست مگر باينكه معتزله بثبوت معدومات ، در خارج قائل