شريف اينست كه در جواب سائلى از عالم علوى فرمودند : « صور " عالية " عن المواد ، خالية " عن القوة و الاستعداد ، تجلى لها ربها فاشرقت ، و طالعها فتلألأت ، و القى فى هويّتها مثاله ، و اظهر عنها افعاله » يعنى عالم علوى عبارتست از صورى كه بلند است وجود آنها از اينكه متعلق باشد بمواد و اجرام به اين معنى كه در ذات خود و در افعال خود به اجسام و مواد محتاج نيستند و خالى است وجود آنها از قوه و استعداد زيرا كه قوه و استعداد در عالم مواد و اجسام متحقق ميباشند ، جلوه انداخت به آنها پروردگار آنها ، پس مشرق گرديدند ، و طلوع كرد بر آنها پس متلألأ شدند ، يعنى افاضه كرد نور وجود را بر آنها پس نورانى گرديدند ، و انداخت بر ماهيّات آنها مثال خود را يعنى وجود را .
و اين كلام شريف اشاره است باصالت جعل در وجود و اينكه تفاوت در ميانهء وجودات بشدت و ضعف و به تمام و نقصان است متفطن باش ، و
« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ
« 1 »
عَلى شاكِلَتِهِ
و للّه
الْمَثَلُ الْأَعْلى
« 2 »
فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
و اظهار كرد از آنها افعال خود را ، و اين كلام شريف اشاره است باينكه آن صور عاليه و ارباب عقليّه وسايط فيوضات و خيرات و وسايل فضايل و كمالاتند از براى عالم جسمانيّات و كاينات و از براى عالم اشباح و امثال ، متفطن باش ، شواهد اين دعوا از باب روايت و از راه ولايت از حدّ شماره افزون است ، و براهين عقليّه و حجج نيّره نيز بر اين مدعا قايم و در مصنفات و مؤلفات آن دو حكيم الهى - مذكور است ، و فيلسوف اعظم در كتاب اثولوجيا اين مطلب عالى را ببسط تمام بيان فرمودهاند ، بلكه صريح كلام آن فيلسوف اعظم آنست كه ارباب انواع جسمانيّات با جسمانيّات ، اتحاد نوعى دارند و تفاوت در ميانهء آنها باعتبار قوت و ضعف و به جهت خسّت و شرافت است ، مثلا ربّ نوع انسان كه در آن عالم متحقق است با افراد طبيعيّه او كه به آن زبان باصنام موسومند در نوع ماهيت انسانى متحدند و تفاوت بشدت و ضعف و بكمال و نقصان است ، از اينجا ظاهر مىشود كه نسبت در ميانهء آن ارباب و اصنام نسبت مثليّت است چنان كه ظاهر مقالات منقولهء از افلاطونييّن است نه نسبت مثاليّت چنان كه از كلمات شيخ اشراق مستفاد مىشود . و از جمله كلمات فيلسوف اعظم
هامش
( 1 ) - س 17 ى 86 .
( 2 ) - س 30 ى 26 .وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى( الآية ) .