تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
شده‌اند و ايشان آن ثبوت ، بذهن نسبت داده ، مناط علم واجب الوجود بالذات باشياء دانسته‌اند و در اوايل اين وجيزه محقق گرديد كه ثبوت مرادف وجود است پس انفكاك ثبوت از وجود مطلقا باطل خواهد بود خواه آن ثبوت را بذهن نسبت دهند و يا بخارج منتسب سازند . پس اين مذهب نيز در بطلان مثل مذهب ارباب اعتزال است ، و مفاسدى كه به آن مترتّب است به اين مذهب نيز مترتّب ميشوند ولى از براى اين مذهب محمل صحيحى محقق است ، موضع بيانش اين وجيزه نيست . مذهب سوم مذهب افلاطونيّين است بيانش آنست كه افلاطن و استاد او سقراط گفته‌اند كه از براى موجودات صور مجرده معلّقه در عالم ابداع ثابت است و آن صور را مثل الهيّه و مثل افلاطونيّه ميگويند و مراد از صور معلقه آنست كه محل از براى آن صور نباشد كه به آن قائم باشند و در آن حاصل شوند و ميگويند از براى آن صور ، دثور و زوال و تغيّر و فساد نمىباشد و شيخ رئيس در الهيات شفا غايت استبعاد و استنكار از اين مذهب نموده متعرض ابطال آن شده است ، و بعد از آن تأويل كرده است آن را بتأويلى كه بأدنى طلبه‌ئى از طلاب علوم عقليّه نسبت نمىتوان داد و اين وجيزه را گنجايش ذكر وجوه ابطال او و بيان اختلال آن وجوه و ذكر تأويل او و بيان فساد آن تأويل نيست و نعم ما قيل : « الجواد قد يكبو ، و الصّارم قد ينبوا » و تأويلات بعيده و توجيهات فاسدهء ديگر نيز از براى مثل افلاطونيّه كرده‌اند موضع بيان آنها نيز اين وجيزه نيست ، و محمل صحيح در اين باب محملى است كه شيخ اشراق در مصنّفات خود و صدر محققين در امور عامهء اسفار اربعه و در كتاب شواهد ربوبيه ذكر نموده‌اند ملخّصش آنست كه مراد از صور مجردهء افلاطونيّه ارباب انواع جسمانياتست به اين معنى كه از براى هرنوعى از انواع جسمانيّات مربى در عالم عقل ثابت است كه آن ، واسطهء فيوضات و خيراتست از براى آن نوع جسمانىّ و در زبان حكمت عتيقه از آن ارباب به مثل افلاطونيّه و مثل الهيّه تعبير ميكنند ، و در لسان شريعت حقه بملائكهء قدسيّه و حجب نوريّه . و كلام امام موحّدين امير المؤمنين « صلوات اللّه عليه » در حديثى كه در كتاب نوادر الحكمه مذكور است و بعضى از فقرات آن حديث ، در لمعات سابقه مذكور گرديد اشاره است بوجود آن ملائكهء قدسيه و ارباب عقليّه و آن كلام