است منكشفند و در نزد نفس خود بوجودات محدوده و هويّات ناقصه حاضرند ،
« ببين تفاوت راه از كجاست تا بكجا ؟ » .
ثمرة " ربوبيّة " و نتيجة " كلاميّة "
بدانكه اگرچه از تأمّل صادق در لمعات سابقه و مباحث ماضيّه كيفيت علم واجب الوجود بالذات باشياء پيش از وجود اشياء و در مرتبهء وجود اشياء در نزد ارباب بصيرت و اصحاب فطنت ظاهر و منكشف مىشود ، ولى چون اين مقصد اعلى و اين غايت قصوى مشكلترين مقاصد الهيّه و غامضترين مطالب ربوبيّه است و در ميانهء فحول علما و محققين حكما معركهآرا و محل خلاف است و در هيچ مسألهئى از مسائل الهيه و كلاميّه تنازع و تشاجر و تخالف و اختلاف به اين پايه نرسيده است حتى اينكه صدر محققين در الهيّات اسفار اربعه و در كتاب مبدأ و معاد هشت مذهب در كيفيت علم واجب الوجود بالذات باشياء نقل كرده است ، لهذا چارهئى از بسط و تفصيل نديدم و مفرى از توضيح و تنقيح نيافتم ، پس ميگويم بعون اللّه و قوّته ، كه در لمعات سابقه و مباحث ماضيه منكشف گرديد كه ذات واجب الوجود بالذات ، وجود صرف صرف و صرف صرف وجود و تام بلكه فوق التمام است ، در قوت و شدت وجود و كمالات وجود غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است بعدّهء غير متناهى ، و در لمعات مقصد اول ظاهر و روشن گرديد كه جهات علوم و انكشافات و حيثيات ظهور و ادراكات بحقايق وجوديّه و انيّات خارجيه برمىگردند ، و نيز در همان مقصد محقق و مبرهن گرديد كه واجب الوجود بالذات عالم است بذات خود بنفس ذات خود يعنى ذاتش عين علم او و علمش عين ذات اوست ، پس علم واجب الوجود بالذات بذات خود كه عين ذات اوست اتم و اعلاى علوم و اكمل و اقواى ادراكاتست ، علم صرف صرف و صرف صرف علم و تام بلكه فوق التمام است در قوت و شدت علم غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است بعدهء غير متناهى ، پس نسبت همهء علوم و ادراكات به آن علم سرمدى و ادراك لم يزلى نسبت نقص به تمام و نسبت ضعف به قوت و نسبت فقر بغناء است ، و از بيّنات و واضحاتست در نزد ارباب بصيرت و اصحاب فطنت كه علم در صورتى صرف صرف علم و اكمل و اتم علوم ميتواند شد كه علم بهمهء اشياء باشد و هيچ مرتبهئى از مراتب اصل علم و حقيقت علم را فاقد نباشد و مسلوب نباشد از او مگر قصورات علوم ممكنات و نقصانات ادراكات معلولات ، بلكه جامع