معلومه بوجود قواى عقليه و ذوات قدسيه موجودند ، و از بيّناتست كه وجود عاقل وجود خاص معانى معقوله نمىباشد و فرق نيست در اين معنى در ميانهء اينكه تعقّل معانى و ماهيّات بحسب فطرت اولى باشد و يا بحسب فطرت ثانيه .
بعبارت ديگر بحسب بدايت و يا بحسب نهايت ، مثال اول ذوات مجردهء قدسيّه و مفارقات عقليه محضه است زيرا كه همه كمالات ممكنهء آنها بحسب اصل وجود بايد بالفعل باشد و الا جهت قوه و استعداد ثابت مىشود و خلاف فرض لازم مىآيد چنان كه در لمعات اثبات توحيد بمعنى دوم محقق گرديد ، و مثال دوم نسخه شريفه انسانى است كه بعد از طىّ مراتب جسمانيّات مرتبهء وجودش مرتبه عقل هيولانى است و از جميع صور عقليه و كمالات ثانويه خالى است ، لهذا صورة الصّور است نسبت بعالم جسمانيات ، و مادة المواد است نسبت بعالم عقلانيّات ، جامع جميع كمالات مادون و فاقد همهء فضايل ما فوق است ، لهذا مجمع البحرين است ، يعنى داراى بحر جسمانيّات و بحر عقلانيّات ، ولى يكى را بالفعل داراست و ديگرى را بالقوه ، و بفيضان فيوضات و كمالات از معدن فضايل و خيرات از قوه بفعليّت مىآيد ، و بلئالى جواهر كمالات عقليّه و فضايل قدسيه مزين گرديده مضاهى مفارقات عقليّه و مشابه ذوات كريمهء قدسيّه ميگردد ، و به اين معنى اشاره است كلام خاتم اولياء « عليه التحية و الثناء » : - اتزعم انّك جرم صغير - و فيك انطوى العالم الاكبر - و انت الكتاب المبين الذى - باحرفه يظهر المضمر - و كلام ديگر آن جناب در حديثى كه در بيان عالم عقلى فرمودهاند ، و آن كلام اين است : « و خلق الانسان ذا نفس ناطقة ، ان زكّيها فقد شابهت جواهر اوايل عللها » يعنى گردانيده است خداوند يگانه انسان را صاحب نفس ناطقه كه هرگاه پاك گرداند او را از رذايل پس منور شود بانوار علميّه مشابه مىباشد آن نفس با ذوات قدسيّه و علتهاى سابقهء خود كه مفارقات عقليه و ذوات كريمهاند .
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها ، وَ قَدْ خابَ
« 1 »
مَنْ دَسَّاها »
مخفى نماناد كه اشتمال نسخهء شريفهء انسانى بر عالم اكبر در بدايت بنحو قوه و استعداد و در نهايت بنهج فعليّت و تحصّل است ، ولى بايد دانست كه حصول ترقيّات و وجود كمالات از براى انفس انسانيه متفاوت است و مراتب مختلفه و درجات متفاوته از براى ايشان در اين معنى ثابت است ، و لا يحصيها الا اللّه الجاعل لها و المفيض ايّاها .
هامش
( 1 ) - س 91 ى 9 - 10 .