مبتنى و موقوف است و بدون آن متصوّر و متصحّح نمىتواند شد ، متفطن باش ، و بدانكه آن امام و امثال او از اين فيض عظيم محرومند .
لمعة " الهيّة " [ وجود خاص از هرشىء آنست كه شىء به آن متميّز و مبدأ اثر خاص شود ]
بدانكه وجود خاص هرمعنى از معانى و هرماهيّتى از ماهيّات آنست كه به آن متميّز شود از ساير معانى و ماهيات و به آن مترتّب شود آثار خاصه و احكام مخصوصهء آن ، پس به مجرد اينكه معنائى از معانى و ماهيّتى از ماهيّات موجود باشد بوجودى از وجودات و متحد شود با انّيّتى از انيّات ، لازم نمىآيد كه آن وجود ، وجود خاص آن معنى و حقيقت مخصوصهء آن ماهيّت باشد . نمىبينى كه هيولاى اولى موجود است بوجود صورت و وجود صورت وجود خاصّ هيولى نيست ، بلكه وجود خاص آن وجود قوه ، و قوه وجودات و فعليّات است ، و همچنين وجود انسان وجود خاص نامى و حيوان نيست بلكه آن وجود بالاصالة و بحسب حقيقت وجود انسان من حيث انه انسان است و باعتبار قوت و شدتش و بحسب كماليّت و تماميّتش همه معانى و ماهيات را از اجناس و فصول كه در مواضع متفرقه و مراتب مترتّبه بوجودات متعدده موجود بودند بوجود او موجود ميشوند و با انيّت او متحد مىباشند و در تحصّل و فعليّت او مستغرق و مستهلك ميگردند ، همچنانكه وجودش باعتبار قوت و شدت وجود جمعى آن معانى و ماهيّاتست بنحو اعلى و اشرف ، و با وجود اين ، آن وجود وجود خاصّ آنها نيست ، آثار آن وجود نيز جامع جميع آثار آن معانى و ماهياتست بنحو اتم و اقوى و با وجود اين ، آثار آنها نيست و نعم ما قيل :
« هرمرتبه از وجود حكمى دارد * گر حفظ مراتب نكنى زنديقى »
متفطن باش كه بسيار لطيف و غامض است و اخذ كن كه در اين مقصد اعلى ثمرهء عظمى و نتيجهء كبرى به آن ، مترتّب خواهد شد ، و بدانكه اين معنى بعد از ملاحظه حركت اشتداديه و تحولات ذاتيّه از براى ماده از صورتى به صورت ديگر و از فعليّتى بفعليت آخر چنان كه سابقا اشاره نمودم غايت انكشاف و نهايت ظهور دارد .
و نيز محقق شد كه تعقّل باتّحاد عاقل و معقول است و معانى معقوله و ماهيّات