و اما علم اجمالىّ حصولى ، پس بيان كرده است آن را رئيس محققين در مباحث علم نفس از طبيعيّات شفا ، ملخصش آنست كه علم بر سه قسم است ، يكى آنست كه صور عقليّه حاصل شوند در نزد قوهء عاقله بنهج ترتيب و تفصيل و بنحو تقديم و تأخير ، و گاهى اين نحو از ترتيب و نظام در ميانهء معانى مفصلهء عقليّه تغيير مييابد و به ترتيب ديگر و نظام آخر متبدّل مىشود ، و اين علم را علم نفسانى فكرى ميگويند و تحقق اين نحو از علم بدون استعمال قوهء متفكّره و مشاركت خيال حاصل نمىتواند شد .
دوم آنست كه صور علميّه در قواى عقليّه بالفعل حاصل نباشد بلكه قوهء ناطقه از آن صور علميّه اعراض نموده بصور ديگر منتقش و مصور گردد و يا از همهء صور علميّه عارى باشد ولى از براى او از ممارست علوم و ادراكات ملكه حاصل باشد كه تمكن و قدرت بهمرساند بسبب حصول آن ملكه بر استحضار آنچه كه سابقا كسب كرده بود از صور علميه هرزمانى كه بخواهد بدون مشقّت كسب تازه و بدون كلفت اكتساب عليحده ، و صاحب اين ملكه را عالم ميگويند اگرچه هيچ صورتى از صور علميّه بالفعل در نزد او حاضر نباشد و بعد از آن صورة بعد صورة از براى او حاصل آيند نه دفعه و مجتمعا ، زيرا كه نفس از آن جهت كه نفس است يعنى متعلق به بدن و مدبّر بدن است علوم و ادراكاتش از مشاركت آلات و مخالطت زمان خالى نيست ، و اين مرتبه را عقل بالفعل ميگويند چنان كه مرتبهء اولى را عقل بالمستفاد مينامند ، و مرتبهء حصول بديهيات بدون كسب نظريّات مسمّاى بعقل بالملكه است ، چنان كه مرتبهء سابقه بر اين مرتبه كه مرتبهء حلّو از جميع صور عقليّه است موسوم بعقل هيولائى است . و ليكن بايد دانست كه نسبت اين حالت بسيطه و قوهء سازجه بصور علميهء مفصّلهء متأخره نسبت اعداديست نه نسبت ايجابى ، از اين جهت است كه معلومات مفصله متأخره در اين حالت معلومات بالقوه ميباشند و علم به آنها اصلا فعليّت و تحصّل ندارد نه اجمالا و نه تفصيلا متدبّر باش
سوم آنست كه گاهى مسائل بسيارى بر شخص وارد مىشود و او در اين وقت علم بجواب همهء آن مسائل بهمرساند و بعد از آن شروع مىكند بتفصيل همان جواب بتدريج آنا فآنا بحيثيّتى كه گوشها از تفصيل آن جواب پر و اوراق از بسط آن مملوّ مىشود ، پس آن شخص در اين حال عالم است باينكه محيط است بجواب همهء آن مسائل بدون
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 329
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٢٩