موجودند و مسلم نميداريم كه لا محالة بايد متمايز در وجود باشند نمىبينى كه معنى حيوان و ناطق ، در نوع شريف انسانى موجود بيك وجودند با اينكه حيوان در نوع ديگر بدون ناطق متحقق و موجود مىباشد ، و حال آنكه در ذيل مقدمات مذكور گرديد كه معانى متعدده و ماهيّات متكثّره بيك وجود موجود مىتوانند شد چه جاى از دو معنى ، بلكه در لمعات اثبات عينيّت صفات مبرهن و محقق نمودم كه بايد معانى متعدده و مفهومات متكثّره موجود بوجود واحد باشند و الا علاوه بر آنچه كه سابقا مذكور گرديد لازم مىآيد كه بنيان اساس حمل صناعى شايعى منهدم گردد و هيچ معنائى بر معناى ديگر به اين حمل محمول نشود ( متفطن باش ) و آنچه كه در علم كلّى از علم الهى ثابت است كه اتحاد اثنين محال است مراد از اثنينيّت اثنينيّت در وجود است باينمعنى كه دو چيزى كه هريك بوجود خاص خود موجود باشند متحد الوجود نمىتوانند شد ، و الا برهانى قايم نيست كه معانى متعدده بحسب بدايت يا نهايت بوجود واحد موجود نمىتوانند شد بلكه براهين متكثّره از جهات متعدده بر خلاف اين معنى قايم است چنان كه اشاره نمودم متفطّن باش .
و بدانكه از براى آن محقق يك برهان عام ديگر كه قريب المأخذ است به اين برهان عام بر بطلان مطلق اتحاد و يك برهان خاص ديگر بر بطلان خصوص اتحاد عاقل و معقول در فصل ششم از مقالهء پنجم از فنّ ششم در علم نفس از طبيعيّات شفا مذكور است .
جواب اين دو برهان از تحقيقات سابقه و مقدمات ممهّده مستفاد و مستنبط ميتواند شد لهذا به اين دو حجت اكتفا و اقتصار نمودم .
تنبيه "
بدانكه رئيس محققين با اينكه در شفا و اشارات غايت اصرار بر انكار اتحاد عاقل و معقول دارد چنان كه شناختى در كتاب مبدأ و معاد اين مطلب را باتم تقرير و بيان تقرير نموده بيّنه و برهان بر حقّيّت آن اقامه كرده است ، و اين معنى گويا به جهت استبصار و انكشاف حق است از براى او و يا مقصود تقرير مذهب و بيان حجت مشّائين است از اصحاب معلم اول چنان كه در اوايل آن كتاب شرط كرده است ، و به اين نحو عذر خواسته است محقق طوسى در شرح اشارات از ايراد شيخ اين مسأله را در كتاب مبدأ و معاد ،