و تجدد مركّب نه بسيط را ، ميگويم كه هرچيزىكه آن را تعلّقى بماده نباشد در سلك عقول قدسيّه داخل مىشود و كمالات ممكنه عقول قدسيّه لا محاله بالفعل مىباشد و جهت قوه و استعداد و حالت منتظره در آنها متحقق نمىتواند شد چنان كه در لمعات توحيد بمعنى دوم محقق گرديد . پس اشتداد و استكمال و زوال نقصان و حصول كمال از تعلق بماده و هيولاى مشتركه منفّك نمىتواند شد ، پس محذورى در اين باب لازم نخواهد بود ، و هرگاه مراد از مركّب متجدد وجود صورى و از تركيب ، تركيب خارجى باشد مسلّم نخواهد بود ، و هرگاه مرادش از مركب متجدّد نوع است مسلم است و محذورى لازم نخواهد بود ، بلكه بايد چنين باشد ، زيرا كه مسلماتست كه نوع انسان مركّب خارجى است و اين معنى يعنى اشتداد و استكمال در عقول قدسيّه متحقق نمىتواند شد تا تركيب خارجى لازم بيايد و اتحاد آنها با معقولات خود بحسب فطرت اولى است نه بحسب فطرت ثانيه و باعتبار سير بداياتى است نه باعتبار سير نهاياتى ، گفته است در اين باب صدر الهيّين در امور عامهء اسفار اربعه عجب است از شيخ با بزرگى شأن و بلندى قدرش در علوم الهيه چگونه حكم كرده است باينكه نفس انسانى از بدايت امرش كه فاقد همه ادراكات و همهء كمالات است تا نهايت امرش كه اكثر معقولات بلكه همهء معقولات او فعليّت بهمرساند در حد نفس خود مصداق هيچ معنى از معانى كماليّه كه در بدايت فطرت فاقد آن بوده است نباشد حتى اينكه نفوس انبياء و اولياء « عليهم السّلام » و نفوس مجانين و اطفال بلكه جنينها در شكم مادرها در درجهء واحده باشند از تجوهر ذات و حقيقت انسانى و اختلاف و تفاوت در ميانهء آنها متحقق نباشد مگر به جهت عروض عوارض غريبه از تجوهر ذات انسانى و باعتبار لحوق لواحق خارجهء از حقيقت وجود نفسانى نطقى تمام شد ترجمهء كلام آن محقق .
خلاصهء كلام در اين مقام آنست كه قول باينكه جوهر حقيقت نفس انسانى از بدايت تا نهايت اشتداد و استكمال ذاتى را فاقد و تفاوت مراتب و اختلاف درجاتش باعتبار امور غريبه و عوارض خارجيّه باشد با اينكه مصادم براهين عقليّه و حجج نيّره و شواهد نقليّه و مخالف كلمات اساطين حكماى الهيين و عرفاى محققين است خلاف ضرورات وجدانيّه و مخالف اذواق سليمه و اذهان مستقيمه است متذكر باش .
و جواب از دليل دوم كه نافى مطلق اتحاد است آنست كه اختيار ميكنيم كه هردو
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 324
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٢٤