حصولى ارتسامى ميداند خلاف واقع است و مبنىّ بر غفلت از اين اصل شريف و عدم تفطن بر مراد آن فيلسوف اعظم است ، اخذ كن و غنيمت شمار كه در اين مقصد اعلى ثمرهء كلّى خواهد بخشيد .
تنبيه " [ اشاره باتحاد حس و حاسّ و محسوس ]
بدانكه به همين بيانات و تحقيقات در نزد حاذق محقق و بصير مدقق ظاهر و منكشف مىشود كه محسوس بالذات متحد الوجود است با حاس بالذات ، و متخيّل بالذات متحد الوجود است با متخيّل بالذات ، و متوهّم بالذات متحد الوجود است با متوهم بالذات ، و نسبت محسوسات بحواسّ و نسبت متخيلات بمتخيّلات و نسبت متوهمات بمتوهمات نسبت اعراض بموضوعات نيست متفطن و متدبّر باش .
اوهام " و تنبيهات " [ بيان دلائل منكران و تقرير جواب از اوهام ]
بدانكه جمهور حكما و متكلّمين اين اصل شريف و اين قانون لطيف را انكار كرده بغايت استبعاد و استغراب نمودهاند ، و خصوصا رئيس محققين در كتاب اشارات و طبيعيّات شفا ، قائل اين قول را تخفيف و تسفيه نموده گفته است در كتاب اشارات :
« كان لهم رجل يعرف بفرفوريوس ، عمل فى العقل و المعقول كتابا يثنى عليه المشّأون ، و هو حشف كلّه ، و هم يعلمون من انفسهم انهم لا يعلمون و لا فرفوريوس نفسه » يعنى در ميانه مشّائين مردى بود كه بفرفوريوس معروف بود ، كتابى در عقل و معقول تصنيف نموده كه حكماء مشّائين تعظيم ميكردند آن كتاب را ، و همه آن كتاب پوچ است ، و ايشان ميدانستند كه نه خود مىفهمند و نه فرفوريوس مىفهمد . و بعد از آن استدلال كرده است در كتاب اشارات بر بطلان اتحاد عاقل با معقول باينكه .
فرض ميكنيم كه جوهر عاقل تعقّل كند الف را و متحد باشد با آن ، چنان كه