تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
بحسب اشتداد جوهرى و استكمال ذاتى ميگردد بحيثيتى كه مصداق نامى مىشود ، و نامى ميگردد مصداق از براى حيوان ، و حيوان از براى انسان . و اين معنى باعتبار اشتداد در صور نوعيّه جوهريه است كه در حقيقت بانحاء وجودات عينيّه برمىگردند ، بلكه عين حقايق وجوديه‌اند - نه باعتبار كون و فساد و به جهت بطلان صورت اولى بالكليّه و حدوث صورت اخرى است از ليسيّت بحته و الا يا تتالى آنات لازم مىآيد و يا در زمان ماده بىصورت ميماند و هردو لازم مبرهن الفساد و مبيّن البطلانند . بيان ملازمه آنست كه آن حدوث صورت اخرى ، يا متصل است به آن وجود صورت اولى و يا زمانى در ميانه آن دو آن ثابت است ؟ در صورت اولى اول لازم مىآيد و در صورت اخرى دوم ثابت مىشود ، متفطن باش و بدان كه رشتهء اين سخن دراز است براهين عقليه قاطعه و حجج نيّره ساطعه بر احقيّت اين دعوى قايم و موضع بيانش كتاب علم نفس و معاد است . مقدمهء پنجم آنست كه در لمعات سابقه محقق گرديد كه وجود فى نفسه معقول بالذات عين وجود آنست از براى عاقل بالذات ، به اين معنى كه وجود آن در حد نفس خود و وجود آن از براى عاقل يك نحو از وجود است ، و نيز محقق گرديد كه صور عقليّه معقول بالفعل و معلوم بالذاتند . مقدمهء ششم آنست كه دو موجود متباين در وجود و دو هويّت متغاير در هويّت ، خواه اصلا علاقهء ارتباط در ميانهء آنها نباشد ، و يا علاقه ارتباط علاقهء حاليّت و محليّت و ارتباط عرضيّت و موضوعيّت باشد ، ممكن است اعتبار يكى از آنها با عدم اعتبار ديگرى ، و اين معنى از بيّنات و بديهيات است . نمىبينى كه ماهيات اشياء با اينكه در نفس الأمر از لواحق خود كه عبارتند از وحدت و كثرت و مانند آنها منفّك نمىتوانند شد بلكه متحد الوجودند با آنها در واقع و نفس الأمر ، چگونه ملاحظه ميشوند با عدم اعتبار شيئى از لواحق مذكوره و محكوم عليه احكام نفس الامريّه ميباشند ، و نمىبينى كه حكم امكان ذاتى از براى آنها ثابت مىشود با قطع‌نظر از وجود علت و عدم علت با اينكه در نفس الأمر منفّك از وجود علت و عدم علت نمىتوانند شد ، و در واقع يا موجودند و يا معدوم ، و واسطه‌ئى متصور نمىباشد ، هرگاه تغاير مفهومى كفايت در عدم اعتبار و قطع‌نظر تواند نمود و ماهيّات بحسب اين نظر و در اين اعتبار كه عدم اعتبار و قطع‌نظر است