تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
معقول بالذات است و معقول بالذات حيثيت ذاتش عين حيثيت معقوليّت است يعنى وجود او در حد نفس خود بعينه جهت انكشاف و معقوليّت او است و اول مستلزم مدعاست ، زيرا كه معقول بالفعل از عاقل بالفعل منفّك نمىتواند شد ، زيرا كه عاقليت مضايف معقوليت است و متضايفان متكافى ميباشند در وجود چنان كه در مقدمهء هفتم مذكور گرديد ، پس بايد صورت عقليّه عاقل ذات خود و معقول ذات خود و عقل ذات خود باشد و تغايرى متحقق نباشد مگر باعتبار عنوان و مفهوم و حال آنكه مفروض در اول امر آن است كه قواى عقليّه و يا ذوات مجرده عاقل صور عقليّه ميباشند پس بايد صور عقليه متحد الوجود باشند با قواى عقليه و با ذوات قدسيّه به اين معنى كه از براى معانى معقوله وجودى سواى وجود عاقل متحقق نباشد ، بلكه وجود آن بعينه وجود معانى معقوله ، و ماهيّات معلومه باشد . اگرچه آن وجود نسبت بذات عاقل وجود خارجى عينى و نسبت به آن معانى و ماهيّات وجود ذهنى و ظلّى باشد چنان كه در ذيل مقدمات منكشف گرديد . و نيز محقق شد كه معانى متعدده و ماهيات متكثّره بوجود واحد موجود مىتوانند شد در صورتى كه تقابل بالذات يا بالعرض در ميانهء آنها متحقق نباشد ، و از بيّناتست كه معانى و ماهيات بحسب وجود ظلّى متنافى بالذات يا بالعرض نمىباشند ، نمىبينى كه چگونه متناقضين و متضادين بحسب وجود ذهنى در محل واحد بحسب مذاق مشهور مجتمع ميشوند و متنافى نميباشند ، اين است معنى اتحاد عاقل بالذات با معقول بالذات نه اينكه موجودات خارجيّه كه معقولات بالتبع و معلومات بالعرضند با عاقل متحد الوجود ميباشند چنان كه بىخبران از علم الهى گمان ميكنند و يا دو موجود يك موجود ميباشند چنان كه خيال ميكنند ، و اينست معنى كلام فيلسوف اعظم ارسطاطاليس در كتاب اثولوجيا « انّ الأشياء كلها من العقل و العقل هو الأشياء » يعنى عقل كه اول فيض واجب الوجود بالذات است واسطه همهء فيوضات و خيرات است ، و آن عقل همه اشياء است يعنى همه معانى و ماهيّات اشياء بوجود او موجودند ، و وجود او ، وجود علمى و حصول ظلّى همه اشياء است ، و اين معنى در مقابل قول ارتساميّين است كه ميگويند صور همهء اشياء حاصلند در عقل از قبيل حصول اعراض در موضوعات . از اينجا ظاهر مىشود كه آنچه كه بفيلسوف اعظم نسبت داده‌اند كه علم واجب الوجود بالذات را باشياء بعلم