تنبيه " لطيف " [ در بيان آنكه وجودى واحد شايد كه باعتبارى وجودى خارجى و باعتبارى وجود ذهنى باشد ]
بدانكه از اينجا ظاهر مىشود كه وجود احد نسبت بمعنائى از معانى و ماهيّتى از ماهيّات خارجى عينى ، و نسبت بماهيّت ديگر ذهنى و ظلى ميتواند شد ، بلكه مقتضاى حجت و بيان و مستفاد از بيّنه و برهان آنست كه همهء انحاء وجودات ، وجودات عينيّه و حقايق متأصّله و انيّات خارجيّه ميباشند ، ظليّت و ذهنيّت آنها نسبت ببعضى از معانى و ماهيّات است كه آن وجودات وجودات خاصهء آن معانى و ماهيّات نيستند ، از اين جهت است كه آن معانى و ماهيات بر آن وجودات محمول نمىشوند ، زيرا كه مفاد حمل صناعى شايعى اتحاد در وجود عينى و اتفاق در وجود خارجى است ، متفطن باش و غنيمت شمار كه در مباحث مستقبله ثمرات كليّه خواهد بخشيد .
مقدمهء چهارم ، آنست كه اتحاد سه قسم متصور ميتواند شد ، اول آنست كه بگردند دو موجود يك موجود ، و محاليّت آن در علم كلّى از علم الهى مبرهن است ، و در نزد نقل ادلّهء منكرين اين اصل شريف اشاره به آن برهان خواهم نمود .
دوم آنست كه دو معنى يك معنى شوند و دو ماهيّت يك ماهيت باشند بحيثيتى كه يكى از آنها محمول شوند به ديگرى بحمل اولىّ ذاتى و اين قسم از اتحاد ضرورى البطلان است ، زيرا كه صدق هرمعنى بر نفس خود بحمل اولى ذاتى اولى الصدق ، و بر معنى ديگر اولى الكذب است . مثلا از بيّنات است كه معنى عاقل غير معنى معقول است و معنى حيوان غير معنى ناطق است .
سوم آنست كه دو معنى از معانى و دو ماهيتى از ماهيات و يا بيشتر ، بيك وجود موجود باشند ، خواه بحسب بدايت و فطرت چنين باشند و يا بحسب تحولات ذاتيه و استكمالات جوهريه اتحاد حاصل آيد ، و در صورت دوم دو موجود يك موجود نميباشند ، بلكه بحسب استكمال و اشتداد وجود را قوّتى و شدتى بهمرسد كه مصداق و منتزع منه معنى ديگرى از معانى و ماهيّت اخرائى از ماهيات مىشود كه پيش از استكمال و اشتداد مصداق و منتزع منه آن معنى نبوده است . مثال اول ، عوارض وجود و ذاتيّات و لوازم بسايط خارجيّه است ، و مثال دوم مركبات خارجيهء عنصريّه است . نمىبينى كه معدن چگونه