تنظير " عقلىّ "
نظير اين مدعاست معانى كليّه كه در مدارك عقليّه حاصل ميشوند ، زيرا كه نسبت آنها به همه افراد و مصداقات خود كه مقارن ازمنه و زمانيّات و مخالط امكنه و مكانياتند مساويست بحيثيتى كه هرگاه كسى بگويد : طبيعت مطلقه لا به شرط انسان مثلا در كدام زمان و يا در كدام مكان است ، مورد سخريه و استهزاء مىشود ، ولى آنجا از غايت قوت چنان است و اينجا از نهايت ضعف چنين است « بهبين تفاوت ره از كجاست تا بكجا ؟ » و به اين نحو از بيان و برهان در تحقيق اين لطيفهء الهيه منكشف ميگردد كه دقتهاى سيّد مدقّقين و غير او در اين باب بى جا و مبنى بر عدم تحقيق احاطهء تامه و قيّوميّت مطلقهء واجب الوجود بالذات است ، بلكه اين معنى در ذوات كريمهء قدسيه و عقول شريفهء مجرده نيز نسبت بماده و ماديّات و بازمنه و زمانيّات و بامكنه و مكانيات ، ثابت است ، و اختصاص بواجب الوجود بالذات ندارد ، و ليكن با وجود اين « تفاوت از زمين تا آسمان است » - ما للتراب و رب الأرباب ؟ .
ثمرة " ربوبيّة " و نتيجة " كلاميّة " [ در بيان آنكه علم واجب باشياء بعلم حضورى مبرّا از زوال و تغيّر است ]
از اينجا معلوم مىشود كه علم واجب الوجود بالذات باشياء در مرتبهء ايجاد كه عين وجودات و هويّات اشياء است از آن جهت كه منكشفند از براى او و حاضرند در نزد او ، موصوف بمضىّ و استقبال و حال و متصف بتغيّر و زوال و انتقال نمىتوانند شد ؛ اگرچه ماديّات و كاينات در نزد انفس خود نسبت به يكديگر بامور مذكوره موصوف باشند ، پس علم واجب الوجود بالذات بمبدعات و كاينات و علويّات و سفليّات و ازمنه و زمانيات و امكنه و مكانيات در مرتبهء ايجاد بحضور اشراقى دفعى و ظهور انكشافى دهريست « لا يعزب عن علمه مثقال ذرة فى السماوات و الارض » و اين معنى ، يعنى بيان كيفيت علم واجب الوجود بالذات در مرتبهء ايجاد در اثبات اين مقصد اعلى از باب الكلام يجرّ الى الكلام است ، و الا موضع بيان آن ، مقصد سوم است و به زودى مىآيد پس رجوع مىكنم