مكانيّات مساويست ، پس جميع ازمنه و زمانيّات در نزد او و نسبت به او ، در منزلهء آنند و همهء امكنه و مكانيّات در نزد او ، و نسبت به او در منزلهء نقطهاند ، و نسبت به او بمضىّ و استقبال و حال و بدثور و تغيّر و زوال موصوف نمىتوانند شد ، زيرا كه ارتباط اشياء بقيّوم مطلق باعتبار جهت ثبات و دهريّت آن اشياء است نه باعتبار تغيّر و زمانيت آنها ، و منشأ تجددات و تغيّرات ضيق اين نشأه از وجود و قصور اين مرتبه از ثبوت است .
بعبارت ديگر مناط دثور و زوال ، مقارنت مواد و مخالطت اجسام و ممازجت قصورات و نقصانات است ، پس از لوازم خصوص اين نشأه از وجود و از توابع خصوص اين مرتبه از ثبوتند ، و در جاى خود محقق است كه لوازم ماهيّات بلكه لوازم وجودات مجعول بالعرض و معلول بالتّبعند چنان كه در مباحث جعل اشاره نمودم ( متفطن باش ) .
و نيز محقق شد كه واجب الوجود بالذات تام بلكه فوق التمام است ، پس محيط است بمبدعات و كاينات و بامكنه و مكانيّات و بازمنه و زمانيّات چنان كه در صحيفهء الهيه وارد است « و هو
بِكُلِّ شَيْءٍ
« 1 »
مُحِيطٌ » .
و از بيّناتست كه احاطهء تامه و قيوميّت مطلقه مستلزم تساوى نسبت و منافى اختصاص بمكانى از امكنه و يا بزمانى از ازمنه و يا بحالى از احوال مىباشد ، و در كلام معجز نظام خاتم اولياء « عليه التحية و الثناء » در بعضى از خطب مشهوره اشاره لطيفه است به اين دعوى ، و آن كلام شريف اين است « و كل شىء منها بشىء محيط و المحيط بما احاط منها الواحد الاحد الصمد الذى لا تغيّره صروف الازمان » و اين معنى مقصود است از كلام صادق آل محمد « عليهم السلام » در جواب سائل از تفسير كلام خداوند احد
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
« 2 » ، استوى على كل شىء ، فليس شىء اقرب اليه من شىء » و كلام ديگر آن جناب نيز در تفسير اين آيهء كريمهء « استوى فى كل شىء ، فليس شىء اقرب اليه من شىء ، لم يبعد منه بعيد ، و لم يقرب منه قريب » و كلام ديگر آن جناب در تفسير آيهء مذكوره « استوى من كل شىء فليس شىء اقرب اليه من شىء » و هرسه حديث در اصول كافى مذكور است . ملخص ترجمهء آن كلمات شريفه آنست كه نسبت خداوند صمد بهمهء اشياء مساويست ، پس شيئى نزديكتر نيست به او از شىء ديگر ، دور نيست از او دور شوندهئى و نزديك نيست به او نزديك شوندهئى ، يعنى
هامش
( 1 ) - س 41 ى 54أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ .( 2 ) - س 20 ى 4 .