و نيز محقق گرديد كه حصول معلول از براى علت اتم و اقوى است در باب حضور و انكشاف از حصول مقبول بالذات از براى قابل بالذات يعنى از حصول صور علميّه از براى قواى عقليّه .
پس ميگويم : جميع اشياء از كاينات و مبدعات از سفليّات و علويّات از ذهنيّات و خارجيّات ، مرتبطات بالذات و متعلّقات بالذاتند بواجب الوجود بالذات « جلت عظمته » و حاصلند از براى او باتمّ انحاء حصولات كه حصول معلول بالذات از براى علت بالذات باشد و حصول معلول بالذات از براى علت بالذات مناط انكشاف و ادراك و منشأ حضور و امتياز اوست از براى علت بالذات ، پس اشياء ظاهر و منكشفند از براى واجب الوجود بالذات و حاضر و متميّزند در نزد فاعل هويّات و انيّات باتم انحاء حضور و انكشاف و اكمل اقسام حضور و ادراك .
تنبيه " اشراقىّ " [ بيان آنكه علم واجب بالذات باشياء در مرتبهء ايجاد حضورى و اشراقى است ]
مخفى نماناد كه به اين بيان و برهان كيفيت علم تفصيلى واجب الوجود بالذات باشياء در مرتبهء ايجاد ظاهر و منكشف گرديد چنان كه سابقا اشاره نمودم و آن ، اين است كه علم خداوند يگانه باشياء بحضور هويّات عينيّه و انيّات خارجيّه و ذهنيّه آن اشياء است . بحضور اشراقى عينى و ظهور خارجى ظلّى در نزد او نه بارتسام و حصول صور اشياء است در ذات اقدس و يا در جوهر اول چنان كه مذهب جماعتى از حكماء مشّائين
هامش
- اى كلمة واحدة ، و از اينجا است نيز كه ميگويند تمام حقيقت مجعول بالذات نسبت به تمام حقيقت جاعل بالذات ، حد ناقص ، و تمام حقيقت جاعل بالذات نسبت به تمام حقيقت مجعول بالذات حد تام است ، و متفرع ميسازند بر اين قاعدهء عرشيّه - كل ما لا حد له فلا برهان عليه را -« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى 3يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » فاحسن التدبّر ( على الطهرانى عفى عنه ) .
( 3 ) - س 41 ى 53 .