تساوى نسبت باطل مىشود و طبيعت نوعيه منحصر بيك فرد مىباشد ( متفطن باش ) .
نكتة " ميزانيّة " [ اشاره به آنكه برهان انى باعتبارى ببرهان لمّى برميگردد ]
از اين بيانات و تحقيقات ظاهر و منكشف گرديد كه استدلال از تحقق معلول بر تحقق علت مطلقه ببرهان لمّى برميگردد و افاده يقين مىكند از اين جهت است كه از اقسام برهان كه افاده علم و يقين در آن معتبر است شمردهاند و استدلال از خصوصيّت معلول بر خصوصيت علت از برهانيّت عارى و از افاده علم و يقين خالى است ، لهذا به اين اعتبار از اقسام برهان نمىشمارند ، و بدليل و امارت مسمّى مينمايند « 1 » ( متدبّر باش ) .
هامش
- نوعيّه از آنجهت كه طبايع نوعيّهاند در جهت معنويّه و مفهوميّه مشتركند ، پس اگر بعضى از آن طبايع اقتضا كند متشخصيّت را و بعضى ديگر اقتضا نكند ، ترجّح بلا مرجح لازم آيد ، و همچنين است حال در وجودات مجعولات بالذات زيرا كه انفس ذوات آن وجودات از خصوصيات ذوات علل آنها ناشى و بخصوص اقتضاى آن علل حاصلند پس اقتضاى هريك از آن وجودات علتى بعينه را ، راجع مىشود باقتضاى آن علت خصوصيت معلولى معيّن و خاص را متفطن باش
( 1 ) - مخفى نماناد كه حضور تمام حقيقت عينيّه و هويّت خارجيّه مجعول بالذات و مفاض بالذات از براى مدرك بحضور اشراقى بعينه حضور جاعل بالذات و مفيض بالذات است از براى او بنحو نقصان نه بنحو تمام ، خواه آن مدرك خود مجعول بالذات باشد يا غير او ، زيرا كه در لمعات سابقه محقق گرديد كه جاعليّت و مجعوليّت در انفس ماهيّات بنهجى كه آن ماهيّات بعلم بسيط تصورى چنانچه معتبر در مطلب باىّ حقيقيه است معلومند متصور نمىتواند شد ، بلكه جاعليّت بالذات و مجعوليت بالذات در حقايق وجودات عينيّه و ذوات انّيّات خارجيه ثابت است .
و نيز محقق گرديد كه جمله حقايق وجوديه علاوه بر اشتراك در معنى عام وجود در جهت خارجيّه و عينيّه و حيثيّت طارديّت عدم در مرتبه ذوات خود مشتركند پس تمام جهت ذوات بسيطه وجودات بعينه تمام جهت اشتراك و مناسبت است با آنكه در تمام مرتبهء ذوات آنها تمام معاندت و مباينت ثابت است ، از اينجا است كه ميگويند ، ما به الاشتراك در حقايق وجوديه بعينه ما به الامتياز است ، و حقيقت وجود بتشكيك خاصى مشكّك است ، پس در ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات و مفيض بالذات و مفاض بالذات با كمال مباينت و معاندت بحيثيتى كه يكى غنىّ