معطى كمال وجودى « 1 » باشد و مفيض وجود علمى فاقد وجود علمى باشد و اين معنى در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه بديهىّ البطلان و ظاهر الفساد است زيرا كه از قبيل ندارى بده است و از بابت اين است كه مرده زندگانى دهد و نادان دانائى بخشد و ناتوان توانائى افاضه كند و نابينا بينائى بخش نمايد ، مجوّز اين معانى مورد سخريّه و استهزا است و در نزد ارباب عقول از اصحاب سودا و جنون محسوب است .
برهان ديگر بر بطلان لازم آنست كه در مباحث سابقه محقق گرديد كه بايد وجود علت مفيضه اشد و اقوى و اتم و اعلى باشد از وجود معلول پس هرگاه وجود علت « 2 » وجود علمى نباشد چگونه اقوائيّت و اعلائيّت و اشديّت و اتميّت محقق ميگردد و چگونه مناسبت تامه در ميانهء مفيض بالذات و مفاض بالذات ثابت مىشود و چگونه نسبت وجود امكانى بوجود واجبى نسبت نقص به تمام و نسبت فقر بغنا و نسبت ضعف بشدت مىباشد ؟ ! و بسوى اين معنى اشاره است كلام معلم ثانى « يجب ان يكون فى الوجود وجود بالذات ، و فى العلم علم بالذات ، و فى القدرة قدرة بالذات ، و فى الارادة ارادة بالذات حتى يكون هذه الأمور فى غيره لا بالذات »
مخفى نماناد كه به اين برهان و ببرهان سابق بلكه باكثر براهين سابقه جميع صفات كماليّه از براى واجب الوجود بالذات ثابت مىشود و اين برهان نيز به اين نحو از بيان بر اين مقصد اعلى در كتب الهى و كلام به نظر قاصر اين فقير نرسيده است و در حقيقت به دو حجت منحل مىشود ولى مسلك ثانى دقيق و مأخذش لطيف است و به آن نيز علم واجب الوجود بالذات بساير اشياء ثابت ميتواند شد ( متدبّر باش ) .
وهم " و تحقيق " [ نقل دلائل منكران علم حق بذات خود و سائر اشياء ]
بدانكه بعضى از قدما انكار كردهاند علم واجب الوجود بالذات را بذات خود و بساير
هامش
( 1 ) - اين همان برهان قبلى است كه در آن گفته شد : لازم آيد اكمليّت ممكنات ، از واجب بالذات فتأمل - ج ل - .
( 2 ) - اين نيز مضمون معطى كمال فاقد آن نشود باشد و علت تا عالم نباشد در معلول تحقق نپذيرد و گرنه لازم آيد كه معطى كمال فاقد آن باشد ؟ فتأمل ( ج ل )