است بلكه اين معنى از بديهيّات و فطريّات است و احدى را در او خلافى و نزاعى نيست ، بلكه نزاعى نيست در اينكه او افضل فضايل و اكمل كمالات است ، و نيز مبيّن گرديد كه فقدان كمال ، نقصان است ، پس هرگاه واجب الوجود بالذات عالم بذات خود نباشد لازم مىآيد كه محدود باشد ، و مكرر مذكور شد كه واجب الوجود بالذات تامّ بلكه فوق التمام است و اين برهان در عينيّت صفات ببسط تمام گذشت رجوع كن .
برهان سوم آنست كه هرگاه واجب الوجود بالذات عالم بذات خود نباشد تركيب در ذات مقدس او ثابت مىشود و محاليّت او در مباحث سابقه محقق گرديد بيان ملازمه در تقرير برهان سوم بر اثبات عينيّت صفات ببسط تمام مذكور گرديد .
برهان چهارم آنست كه هرگاه واجب الوجود بالذات عالم بذات خود نباشد لازم مىآيد كه صاحب ماهيّت باشد ، و بعبارت ديگر لازم مىآيد كه مجعول و معلول باشد ، بطلان لازم در مسألهء اثبات عينيّت وجود و اثبات بساطت حقّه ذكر يافت ، و بيان ملازمه در تقرير برهان پنجم بر عينيت صفات ببسط تمام گذشت .
برهان پنجم آنست كه در لمعات اثبات عينيّت صفات محقق گرديد كه علم بمعنى مطلق شعور و ادراك مساوق وجود بلكه عين وجود است بحسب هويّت و انيّت و مغاير آنست باعتبار عنوان و مفهوم ، پس هرمرتبه از مراتب حقايق وجوديّه كه اتمّ و اقوى و اشد و اعلى باشد علم و ادراك و حضور و انكشاف نيز در آن مرتبه اتم و اقوى و اشدّ و اعلى مىباشد ، پس بايد در مرتبهء وجود واجب الوجود بالذات ، اتم انحاء علم و ادراك و اكمل اقسام حضور و انكشاف متحقق باشد .
و هرگاه بگوئى كه : مدعى اخص است و از همينقدر ، علم بذات ثابت نميشود ، چه مىشود ، كه علمى كه متحقق است در آن مرتبه علم باشياء و جهت انكشاف اشيا باشد .
ميگويم : هيهات ، چگونه متصور مىشود كه آن وجود جهت انكشاف اشيا باشد و جهت انكشاف خود نباشد ، و حال آنكه در لمعات سابقه گذشت كه حصول شىء از براى شىء مناط انكشاف آن شىء است در نزد آن ، خواه از قبيل حصول شىء از براى نفس خود باشد و يا از بابت حصول شىء از براى شىء ديگر باشد ، بلكه حصول اول در باب انكشاف اتم است از حصول دوم ، چنان كه در همان لمعات مذكور گرديد و از بينات است كه حصول وجود واجب الوجود بالذات از براى خود اتمّ حصولاتست زيرا كه وجود
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٩٨