از كمالات كه از براى واجب الوجود بالذات ممكن باشد بامكان عام ، بايد بالفعل از براى او ثابت باشد زيرا كه در لمعات اثبات توحيد بمعنى دوم محقق گرديد كه واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات است و اين تقرير مطابق است با آنچه كه در الهيّات اسفار اربعه مذكور است گويا باخذ اينكه آن كمال در موجودى از موجودات متحقق باشد احتياج نباشد مگر اينكه از براى غايت توضيح و اظهار ملازمه اخذ كرده باشند .
و نيز ميگويم هرگاه آن كمال در واجب الوجود بالذات بالفعل ثابت نباشد لازم مىآيد كه جهت قوه و استعداد در ذات مقدس او متحقق باشد و اين علاوه بر تركيب ، مستلزم تجسّم است .
و نيز ميگويم بر تقديرى كه آن كمال در موجودى از موجودات متحقق باشد لازم مىآيد كه ممكن الوجود بالذات از جهتى اشرف باشد از واجب الوجود بالذات زيرا كه فعليّت كمال كمال و قوهء كمال نقصان است و بطلان لازم از مباحث سابقه ظاهر و هويداست .
بعد از تمهيد اين مقدمه ميگويم كه از بيّناتست كه علم كمالى است از كمالات موجود از آن جهت كه موجود است و منافى وجوب وجود نيست چنان كه در لمعات سابقه معلوم گرديد و در بعضى از موجودات متحقق است پس بايد در واجب الوجود بالذات نيز متحقق باشد تا بنيان واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات است منهدم نگردد ، و جهت قوه و استعداد در ذات اقدس خداوند جليل متحقق نباشد ، و اكمليّت ممكنات فاقرات الذوات از غنىّ من جميع الجهات لازم نيايد .
مخفى نماناد كه به اين برهان بلكه باكثر براهين سابقه علم واجب الوجود بالذات بساير اشياء نيز ثابت مىشود .
برهان هفتم آنست كه در لمعات سابقه محقق گرديد كه نفوس انسانيّه عالمند بذوات خود و شاعرند بهويّات خود و آثار خود پس وجود آنها وجود علمى و هويّات آنها هويات ادراكيّه مىباشد ، پس هرگاه مفيض آن هويات علميه و قيّوم آن حقايق ادراكيّه وجود علمى و هويّتش هويت ادراكى نباشد لازم مىآيد كه فاقد كمال وجودى
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٠٠