صرف و فوق التمام است .
جواب ديگر از اين سؤال آنست كه : آن علم ، يا علم بذات و جهت انكشاف ذات است در نزد ذات ، و يا علم باشياء و جهت انكشاف اشياء است بر ذات ، و يا علم اشياء است به آن ذات و جهت انكشاف ذات است بر اشياء ، صورت اول عين مدعا و غايت دعواست ، و در صورت دوم نيز مدعا ثابت مىشود زيرا كه بيّناتست كه ممكن است كه عالم باشياء عالم باشد باينكه عالم باشياء است و اين معنى لازم دارد امكان علم بذات را زيرا كه تصديق بدون تصور اطراف متصور نميباشد و هرچيزىكه از براى واجب الوجود بالذات ممكن باشد بامكان عام ، بايد بالفعل ثابت باشد از براى آن ، و الا جهت قوه و استعداد در ذات مقدس او ثابت مىشود و اين مستلزم تركيب بلكه موجب تجسّم است چنان كه در مباحث سابقه بيان نمودم . پس هرگاه وجود واجب الوجود بالذات جهت انكشاف اشياء باشد ، لا محالة جهت انكشاف ذات خود نيز مىباشد و اين معنى عين مدعاست ، و در صورت سوم لازم مىآيد كه كنه ذات اقدس مدرك غير باشد زيرا كه مفروض اين است كه وجود او جهت انكشاف ذات خود است بالذات ، و نيز لازم مىآيد كه وجود صرف تام را حصول از براى غير باشد ، زيرا كه در لمعات سابقه محقق گرديد كه وجود فى نفسه معقول بالذات بايد عين وجود آن باشد از براى عاقل بالذات ، و اين معنى محال است زيرا كه لازم مىآيد كه حقيقت واجب الوجود بالذات حقيقت تعلّقيه و حيثيت ارتباطيّه باشد و اين معنى منافى صرفيّت و تماميت است .
و اين چهار برهان كه بر اين مقصد اعلى اقامه نمودم از الهامات الهية و از مواهب ربّانيّه و از خواص اين وجيزه است .
برهان ششم بر اين دعوا برهانى است كه فيلسوف اعظم ارسطاطاليس در عالم رؤيا بشيخ اشراق تعليم نموده است و آن رؤيا تفصيلى دارد و در كتاب تلويحات كه از مصنّفات آن شيخ بزرگوار است مذكور است و بر بسيارى از مطالب الهيه و مقاصد ربوبيه مشتمل است و بر اين مقصد اعلى نيز اشاره فرموده است . بيانش آنست كه در علم كلى الهى محقق است كه هركمالى از كمالات كه ثابت شود موجود را از آن جهت كه موجود است و منافى وجوب وجود نباشد و در موجودى از موجودات متحقق باشد لا محالة ممكن مىباشد ثبوت آن ، از براى واجب الوجود بالذات بامكان عام ، و هركمالى
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 299
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٩٩