تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
شتّى اقواى و اتم است از مرتبهء تحصّل هيولاى اولى در ضعف وجود بمرتبه‌ايست كه وجودش قوه عدم ، و عدمش قوهء وجود آنست و در قصور وحدت بدرجه‌ايست كه وحدتش عين قوه كثرت و اتصالش عين قوه انفضال است پس در عين وجود گويا معدوم است و در عين وحدت گويا كثير است و در عين اتصال گويا منفصل است ، اشاره بهرجزء مفروضش غير اشاره بجزء ديگر است و از براى هرجزئش وضعى به جهتى از جهات عالم ثابت است كه ديگرى فاقد آن وضع است ، و اين معنى نهايت ضعف در وجود و غايت قصور در وحدت است ، و مكرر گوشزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه گرديد كه وحدت مساوق وجود و ملازم حصول بلكه عين وجود و حصول است . پس ضعف وحدت مساوق ضعف وجود بلكه عين ضعف وجود است ، از اين جهت است كه عالم اجسام و لواحق اجسام را در زبان حكمت اشراق عالم غسق و عالم ظلمت ميگويند و همهء حكما و عرفا از پست‌ترين عوالم و نشآت ميشمارند متفطن باش و غنيمت شمار . بيان ديگر از براى مدعا آنست كه مبرهن گرديد كه علم نفس بذات خود عين ذات اوست پس علوم ساير مجردات نيز بذوات خود بايد عين ذوات آنها باشد ، زيرا كه وجود آنها اشرف و افضل و تجرد آنها اقوى و اكمل و نورانيّت آنها اجلى و اظهر و قيام آنها بذوات خود اتم و اعلى است ، من عرف نفسه فقد عرف ربّه ( متفطن باش ) . براهين ديگر و شواهد آخر بر اين دعوى در كتب الهى و كلام مذكور است و آنچه كه در اين وجيزه بيان نمودم از براى ارباب بصيرت كافى و وافى است
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ
« 1 »
لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ » .

تنبيه " و تجهيل " [ بيان علم حق بذات خود ، و انكشاف ذات للذات بدون اعتبار تكثّر جهات ]

بدانكه از براى امام فخر الدين الرازى و غير او در اين مقام شبهات و تشكيكاتى و اوهام و خيالاتى است كه همهء آنها مبنىّ است بر غفلت از احكام حقايق وجوديّه و مبتنى است بر عدم فرق در ميانهء مفهوم و مصداق و ماهيّت و وجود و بر عدم تفرقه در ميانهء ذات بمعنى ماهيت نوعيّه و ذات بمعنى هويت عينيّه و بر ذهول از انوار علميه و حقايق
هامش
( 1 ) - س 24 ى 40 .