ضعف حصولات است لهذا با متصل ، متصل است با منفصل ، منفصل ، با واحد ، واحد است ، با كثير ، كثير ، با فلك ، فلك است ، با عنصر ، عنصر و نعم ما قيل : « از ضعف بهرجا كه نشستيم وطن شد » از اين جهت است كه منبع جميع شرور و قصور و معدن همهء نقصانات و عدمات است ، و با وجود اين امّ الفضائلى است كه بسى مواليد كمالات و نتايج خيرات باستنتاج آباى علويّه و مدبّرات عقليّه از آن ، متولد ميشوند و جابر بسى نقصانات و قصورات ميگردند و اين معنى عجيب است . پس از براى آن ، وجود بالفعل و تحصّل بالفعل متحقق نيست تا از براى خود حاصل آيد و مناط حضور و انكشاف و منشأ ظهور و امتياز گردد پس حصول آن از براى خود از قبيل حصول قوهء وجود از براى موجود است ، و اين معنى مستلزم قوهء علم بذات است نه فعليّت آن ، كلام در معنى دوم است نه در معنى اول . و به زبان اشراق ميگويم : مناط ظهور و انكشاف نورانيت شىء است و هيولاى اولى ظلمت بحت و غسق صرف است ، قوهء نور است نه فعليّت نور ابهام نور است نه تحصّل نور ، ضعف نور است نه قوت نور ، ظلمت را چه كار است با انكشاف ابهام را چه نسبت است با ظهور ، قوه را چه مناسبت است با حضور « 1 » . لهذا حصول صور و اعراض از براى ماده مناط حضور در نزد آن ، و منشأ انكشاف از براى ماده نخواهد « 1 » بود .
علاوه بر اين صور ماديّه و هيآت جسمانيّه مخلوط بظلمات مواد و مشوب بكدورات اجسامند جنبهء نورانيّت آنها مغلوب و جهت فعليّت و تحصّل آنها مقهور است پس چگونه حصول آنها از براى مواد انكشاف و ظهور مىتواند شد . و نيز ميگويم : كلام در مجرد قايم بذات است و هيولاى اولى مجرد نيست زيرا كه مراد از مجرد آنست كه ماده و مادى نباشد و از اين جهت نيز نقض بحصول صور و اعراض از براى مواد و اجسام لازم نمىآيد متفطن باش و بدان كه فرق باعتبار قوت وجود و ضعف حصول و به جهت تضاعف جهات عدمات و نقصانات است حتى اينكه وجود امتدادى كه مرتبه تحصّلش بمراتب
هامش
( 1 ) - آنچه كه مؤلف علامه در اين باب تقرير فرموده جواب از اشكالات شيخ اشراق است در حكمت اشراق در مسألهء ادراك و شرائط آن و صدر الحكما در حواشى مفصّل از اشكالات او جواب داده است و مؤلف ( قده ) در اينجا با كمال وضوح و تحقيق متعرض جواب از اشكالات برآمده است و آنچه در اينجا تقرير نموده كلام صدر محققين است - لمحرره جلال آشتيانى