باشد ، يعنى وجود فى نفسهاش عين وجود در غير نباشد اولى مىباشد بحارّ - بودن از جسم حارّ ، و همچنين هرگاه حصول سفيدى از براى جسم بگرداند آن را سفيد پس هرگاه قايم باشد آن سفيدى بذات خود اولى مىباشد بسفيد بودن از جسم سفيد .
تنبيه " لطيف "
از اينجا ظاهر مىشود كه صور عقليّهء مرتسمهء در قواى عقليه ، عالم بذوات خود نمىتوانند شد زيرا كه قايم بذوات خود نيستند بلكه وجود فى نفسه آنها عين وجود آنهاست در قواى عقليّه و از براى قواى عقليه ، پس حصول آنها از براى خود ثابت نيست بلكه از براى غير ثابت است و در لمعات سابقه محقق گرديد كه وجود فى نفسه معقول بالذات بايد عين وجود او باشد از براى عاقل بالذات .
از اينجا نيز ظاهر مىشود اندفاع آنچه كه در اين مقام گفتهاند كه ، هرگاه حقيقت علم عين حصول باشد لازم مىآيد كه هرجمادى عالم باشد بذات خود و همچنين عالم باشد به آنچه كه حاصل مىشود در آن از اعراض و هيآت ، زيرا كه مناط حضور و انكشاف كه عبارت از حصول از براى شىء است ، حاصل است .
وجه اندفاع آنست كه صور جماديّه بمحالّ خود قائمند نه بذوات خود ، پس حصول آن صور و حصول آنچه كه حاصل است در آن صور در حقيقت از براى مواد است نه از براى خود صور و هيئآت ، از اين جهت است كه اعراض و قوا ، ظاهريّه بوده باشند يا باطنيّه ، عالم بذوات خود نيستند . مثلا قوهء باصره و قوه سامعه ، مدرك ذات خود نيستند بلكه مدرك آنها و مدرك مسموعات بلكه مدرك بهمهء ادراكات نفس ناطقهء انسانى است و همچنين است حال در قواى باطنيّه مگر در نزد كسى كه بتجرد آنها قايل باشد . و تحقيق اين مباحث شريفه و قواعد لطيفه لايق حال اين وجيزه نيست و انشاء اللّه الرحمان بتفصيل تمام در علم معاد مذكور خواهد شد .
و هرگاه بگوئى : نقض بهيولاى اولى به حال خود باقى است زيرا كه قايم است بنفس خود بلكه محل المحالّ و مادة المواد است و از براى آن محلى ثابت نمىتواند شد ، و الا تسلسل لازم مىآيد و يا دور ثابت مىشود . ميگويم : هيولاى اولى ، در ضعف وجود به مرتبهئى است كه گويا برزخ است در ميانهء موجودات و معدومات وجود هيولى قوه وجودات و فعليّت آن ، قوهء فعليّاتست ، تحصّل آن ، ابهام تحصّلات و حصول آن ،