جهت ظهور و انكشاف نيز اقوى و اتم مىباشد . توضيح اين مطلب آنست كه حصول مجعول بالذات از براى جاعل بالذات بعنوان وجوب و ضرورتست و در مباحث سابقه محقق گرديد كه مجعول بالذات بنفس خود به جاعل بالذات مرتبط است بلكه حقيقتى از براى آن متصور نيست مگر حقيقت تعلّقيّه و حيثيت ارتباطيّه ، پس وجود آن در حد نفس خود بعينه حصول آنست از براى علت مفيضه ، و از بيّنات است كه ارتباطى اتمّ از اين نحو از ارتباط و تعلّقى اقواى از اين نحو از تعلق در ميانهء شىء و شىء متحقق بلكه متصور نمىتواند شد .
و نيز محقق شد كه فاعل وجود ، فاقد وجود نمىتواند شد ، بلكه بايد وجود او اتم و اقوى و اشدّ و اعلى باشد از وجود مجعول و نسبت او بوجود جاعل بايد نسبت نقص به تمام و نسبت ضعف به قوت و نسبت جلوه بمتجلى باشد ، بخلاف حصول مقبول از براى قابل كه آن بعنوان امكان و لا اقتضا و به مجرد استعداد و استدعاست . پس قابل از آن جهت كه قابل است بايد فاقد مقبول باشد تا تحصيل حاصل لازم نيايد و قوه و استعداد بىمعنى و لا محصل نگردد ، پس آن نسبت نسبت دهريت و ثبات است و اين نسبت نسبت زمانيّت و تغيّر و آن جهت ، جهت قرار و دوام است و اين جهت جهت دثور و زوال و آن حيثيت ، حيثيت تأكّد و قوت است و اين حيثيت ، حيثيت ضعف و قصور ؛ چگونه متصور و معقول مىباشد كه حصول شىء از براى مجرد قايم بذات بعنوان وجوب و ضرورت و بنحو ثبات و دهريّت و بنهج تأكّد و قوت و به جهت دوام و شدت مناط حضور و انكشاف و منشأ ظهور و ادراك نباشد و حصول شىء از براى مجرد قايم بذات بعنوان امكان و لا اقتضا و بنحو زمانيّت و زوال و بنهج دثور و انتقال و به جهت ضعف و انكسار مناط حضور و انكشاف و حيثيت حضور و ادراك باشد ، و چگونه اين معنى در نزد عاقل محوّز مىباشد با اينكه اعتراف كند كه همه جهات ظهور و امتياز و همهء حيثيات حضور و انكشاف بوجود برمىگردند و از جهات وجود حاصل ميشوند ؟ بلكه از لمعات سابقه ظاهر گرديد كه حقايق وجوديّه ظاهرند با نفس خود و مظهرند به خودى خود ، انوار حقيقيه و اضواء واقعيّهاند شموس طالعه و سرج نيّرهاند كواكب ساطعه و اقمار منيرهاند ، « اطف السّراج فقد طلع الصّباح » و حال آنكه برهان قاطع و تبيان ساطع اقامه نمودم بر اينكه علم نفس بقوا و جنود خود و به آنچه كه حاصل است در آن قوا از قبيل
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 291
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٩١