موصوف بكلّيّت و اشتراك ميباشند ، علاوه بر اين در صورت ارتسام صورت در ذات نفس اجتماع مثلين نيز لازم مىآيد و محاليّت آن در جاى خود محقق است .
قول محقق لاهيجى در نظير اين مقام باينكه اين نحو از اجتماع مثلين محال نيست زيرا كه يكى موجود ظلى و ديگرى موجود عينى است پس اثنينيّت به حال خود باقى مىباشد و امتياز مرتفع نميگردد ، مندفع است باينكه بودن يكى ظلى و ديگرى عينى و همچنين بودن يكى حالّ و ديگرى محلّ با وجود تساوى از همهء جهات و تماثل از جميع حيثيات ، ترجّح بلا مرجّح است و در صورت اخير نيز اين محذور لازم است ، زيرا كه علم به آن مجرد و بصور حالّه در آن مجرد در صورتى كه آن مجرد معلول عالم نباشد بحصول است نه بحضور متفطن باش . پس محقق شد كه علم نفس بذات خود بحضور هويّت عينيّه آنست در نزد خود بدون اعتبار امر خارج از آن هويت عينيه ، پس آن هويت عينيه ما به الانكشاف و منكشف و منكشف لديه است باعتبار اول علم است و باعتبار دوم معلوم و باعتبار سوم عالم ، پس در علم نفس بذات خود علم و عالم و معلوم عين يكديگرند بحسب وجود و هويت و غير يكديگرند باعتبار عنوان و حكايت ، و به اين معنى تصريح كرده است رئيس محققين در الهيات شفا بكلام خود « فقد فهمت انّ نفس كون الشىء عاقلا و معقولا لا يوجب ان يكون اثنين فى الذات و لا فى الاعتبار ايضا ، فانّه ليس تحصيل الامرين الا اعتبار ان ماهيّة مجردة لذاته و انه ماهية مجردة ذاتها لها ، و هيهنا تقديم و تأخير فى ترتيب المعانى ، و الغرض المحصل شىء واحد بلا قسمة ، فقد بان ان كونه عاقلا و معقولا لا يوجب فيه كثرة البتّة » .
يعنى پس بتحقيق فهميدى كه مجرد بودن شىء عاقل و معقول موجب اثنينيّت و كثرت نميباشد در ذات و نه در اعتبار نيز پس نيست تحصيل دو امر در اين صورت مگر اعتبار اينكه ماهيّت آن شىء در مرتبهء ذاتش مجرد است و اين معنى عنوان معقوليّت است ، و اعتبار اينكه آن شىء حقيقتى است كه ذاتش از براى خود حاصل است و اين معنى اعتبار عاقليّت است و در اينجا تقديم و تأخير است در ترتيب معانى و الا جهت عاقليّت و جهت معقوليّت شىء واحد است بدون اثنينيّت و كثرت در ذات عاقل و معقول .
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 287
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٨٧