نفس انسانى است زيرا كه او جهت حيات و مبدأ اخبار و احكام است ، پس بايد نفس انسانى را علم بذات خود متحقق و ثابت باشد تا تواند از خود خبر دهد و خود را محكوم عليه نمايد .
مقدمهء دوم آنست كه علم بشىء و تعقّل آن ، بعلم حصولى يعنى بقيام صورت آن بقوه عاقله در نزد مشهور و يا باتحاد صورت آن با قوهء عاقله در نزد قائلين باتحاد عاقل و معقول لا محالة بنحو كلّيّت و اشتراك مىباشد .
بيانش آنست كه در لمعات اصالت وجود محقق گرديد كه مناط شخصيت و جزئيّت و منشأ عينيّت و خارجيّت حقايق وجوديه و هويّات عينيه است .
و نيز محقق گرديد كه حقايق وجوديه در اذهان حاصل نمىتوانند شد و الا انقلاب حاصل آيد و ذاتى تخلّف مىپذيرد پس حاصل در مدارك عقليّه ماهيّات ممكناتست نه هويات آنها معانى موجوداتست نه شخصيات آنها ، و در لمعات سابقه محقق گرديد كه ماهيّات حاصله در قواى عقليّه موجود بوجود ظلى و متحقق بتحقق غير اصيلند و از عوارض شخصيّه و مخصّصات خارجيه عاريند ، پس نسبت آنها در اين نشأ از وجود و در اين مرتبهء از حصول بهمهء خصوصيات افراد خارجيّه مساوى است و تحصّل آنها به اين نحو از تحصّل با كثرات متناهيه از اشخاص عينيّه و هويّات خارجيه مطابق است .
اينست حق معنى كليّت در ماهيّات و مفهومات اخذ كن و غنيمت شمار .
لطيفة " الهيّة "
بدانكه كلّيّت بمعنى « 1 » مطابقيّت و سوائيّت ، نسبت منافى نيست با شخصيت و جزئيّت صور عقليّه بحسب اين نشأه از وجود و اين مرتبه از حصول ، زيرا كه شخصيت آن صور در حد انفس خود ثابت است و كليت آنها نسبت بامور خارجه و افراد عينيه متحقق است .
بعبارت ديگر كلّيّت باعتبار ظلّيّت آن وجود و جزئيت باعتبار خارجيت و عينيت آن حصول است .
هامش
( 1 ) - در بيان آنكه منافات بين كلّيّت صور عقلى با جزئيّت آن صور وجود ندارد .