تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و خلاف ضرورت وجدانيّه و بديههء عقليّه است بلكه مجوّز آن مورد سخريه و استهزاء و از اصحاب سودا و جنون محسوبست . و ديگر آنكه هرگاه اين معنى در ادراك ذات مجوز باشد در ادراك غير ذات بطريق اولى مجوّز مىباشد ، متفطن باشد و بدانكه امثال مذكورات از ضروريات وجدانيّه و بديهيات اوليّه است از اين جهت است كه در كتب الهى و كلام متعرض اين‌گونه بيانات و تبيانات نشده‌اند . مقدمهء پنجم آنست كه نفس انسانى بحسب ذات مجرد است از ماده و ماديّات چنان كه مذهب محققين از حكما و متكلّمين است و براهين عقليّهء قاطعه و دلايل نقليّه ساطعه بر اين مدعا قايم است ، بلكه بناى همهء ملل و شرايع بر تجرد آنست چنان كه در نزد ارباب بصيرت و معرفت منكشف است . بعد از تحقيق اين دقايق و تمهيد اين لطايف ميگويم كه علم نفس انسانى بذات خود حضورى است نه حصولى و عين ذات آنست نه غير ذات آن ، و الا لازم مىآيد كه علم نفس بذات خود بنحو كلّيّت و اشتراك باشد ، بطلان لازم در ذيل مقدمات محقق گرديد . بيان ملازمه آنست كه واسطه در ميانهء حضورى و حصولى و عينيّت و غيريّت متصور نمىتواند شد ، پس علم نفس بذات خود هرگاه بحضور و عينيّت نباشد يعنى صورت عينيه عين صورت علميه نباشد لا محالة بحصول صورت منتزعه مىباشد و آن صورت در قوى و آلات نفس حاصل نمىتواند شد زيرا كه صورت مجرد لا محالة بايد مجرد باشد زيرا كه صورت شىء مساوى مىباشد با آن شىء در ماهيّت و در لوازم ماهيّت و مطابق مىباشد با آن به اين معنى كه هرگاه آن شىء بذهن آيد عين آن صورت باشد و هرگاه آن صورت در خارج متحقق شود عين آن شىء باشد و تفاوتى نباشد مگر به مجرد ذهنيّت و خارجيّت و ظلّيّت و عينيّت ، پس هرگاه صورت نفس در قوا و آلات حاصل آمده باشد لازم مىآيد كه مساوى نفس و مطابق آن نباشد زيرا كه تجرد از ماده و ماديّات لا اقل از لوازم نفس انسانى است و در صورت مفروضه نفس از تجرد عارى و از تنزّه بريست . وجوه ديگر نيز بر بطلان اين شقّ قايم است و ذكر آنها موجب اطناب و منافى ايجاز است و در كتب الهى متعرض بيان بطلان اين شق نشده‌اند ، گويا از براى بداهت بطلان آنست و هرگاه آن صورت در ذات نفس و يا در مجرد ديگر حاصل باشد ملازمه ثابت مىشود ، زيرا كه در مقدمهء دوم بيان نمودم كه صور حاصلهء در قواى عقليه لا محالة