ماهيّات موصوف بكليت و جزئيّت ميشوند نحوى از انحاى وجود است ، و ليكن وجود خارجى مناط كليت و اشتراك نميتواند شد زيرا كه بالضروره موجودات خارجيه اشخاص و جزئيّاتند .
علاوه بر اين هرگاه وجود خارجى مناط كليّت باشد مناط جزئيّت نمىتواند شد ، و سابقا مذكور شد كه شىء واحد بحسب نشأه واحده از جهت واحده به دو وجود موجود نمىتواند شد ، و الا يا خلاف فرض ثابت مىشود ، و يا اعتبار وجود ديگرى لغو مىباشد .
پس وجودى كه بضميمهء آن ، ماهيّات متصف بكليّت ميشوند بايد غير وجود خارجى باشد و آن ، وجود ذهنى و حصول ظلى و ثبوت غير اصيل است ، و اين معنى عين مدعاست .
و اين برهان نيز بر اثبات نشأه ديگرى از وجود به اين نحو از بيان از خواص اين وجيزه است تدبّر كن و توهّم مكن كه اين برهان برهان سومى است كه در مباحث اثبات « 1 » وجود ذهنى از امور عامهء اسفار اربعه مذكور است ، چه بسيار فرق است در ميانهء مسلك اين برهان و مأخذ آن برهان متفطن باش ، براهين قاطعهء ديگر بر اين دعوى قايم است و در كتب الهى و كلام مذكور است .
وهم " و تنبيه "
بدانكه از براى منكرين اين نشأه از وجود كلمات واهيه و شبهات وهميه است و در كتب الهى و كلام با جوابهاى شافى و كافى مذكورند و همهء آن شبهات و اوهام مبنى است بر عدم تفرقه در ميانهء نشآت وجود و مبتنى است بر عدم فرق در ميانهء حمل اولىّ ذاتىّ و حمل شايع صناعىّ ، ذكر آن شبهات و بيان مواضع غفلات و اشتباهات لايق حال اين وجيزه نيست ، و آنچه كه در لمعات سابقه و مباحث ماضيه محقق گرديده است در دفع آن شبهات و اوهام كافى و وافى است متفطن باش .
هامش
( 1 ) - اشاره بوجه فرق بين برهان مذكور ، و برهانى كه در اسفار مذكور است .