قدرت و مانند آنها متفطن باش .
لمعة " الهيّة "
بدانكه همچنانكه از براى وجود مفهومى ثابت و مصداقى متحقق است و محقق شد كه مفهوم وجود امريست اعتبارى و انتزاعى و مناط موجوديت و منشأ آثار خارجيت نميتواند شد بلكه مناط موجوديت و عينيّت و منشأ آثار خارجيت و ذهنيّت حقايق وجوديه و هويات عينيهاند از براى علم نيز مفهومى و عنوانى ثابت و مصداقى و حقيقتى متحقق است و از مفهوم او در زبان فارسيان بدانائى تعبير ميكنند ، چنان كه از مفهوم وجود در آن زبان بهستى تعبير مينمايند ، و آن مفهوم مثل ساير معانى و مفهومات از اعتباريّات و انتزاعيّات است ، و آثار علم كه تميز و انكشاف است به او مترتّب نميشوند ، بلكه آثار و احكام علم بحقيقت او مترتّب ميشوند ، و حقيقت او نحوى از انحاء وجودات است چنان كه سابقا محقق شد . و ملخّص آن تحقيق اين است كه اعدام از آن جهت كه اعدامند متمايز نيستند تا مناط تميز و انكشاف باشند ، و محقق گرديد كه سنخ معانى و ماهيّات با قطعنظر از حقايق وجوديه ذوات تقديريّه و ليسيات صرفهاند ، در تذوت و تجوهر و در موجوديت و تحصّل تبع وجودات و ظل هوياتند ، پس چگونه در حد ذات خود مناط تميز و انكشاف مىتوانند شد ، پس آنچيزىكه به او از كتم عدم بنور وجود و از ظلمت اختفا بعرصهء ظهور آمدهاند احقّ است باينكه در حد ذات خود مناط تميز و انكشاف و منشأ ظهور و ادراك باشد و او حقايق وجوديه و هويّات عينيه است ، و نيز ضرورت وجدانيّه و بديههء عقليه قايم است باينكه در نزد تحقق حقيقتى از حقايق علميه حالت وجوديه حاصل است نه حالت عدميّه وجدان ثابت است نه فقدان ، از اين جهت است كه اساطين حكما و محققين علما علم را گاهى بحضور و يا بحصول تفسير كردهاند و گاهى به صورت حاصله و يا بظهور تعريف نمودهاند ، تفسير اول از فيلسوف اعظم ارسطاطاليس است چنان كه شيخ اشراق در كتاب تلويحات نقل كرده است كه در خلسهء
هامش
حاقّ ذاتست ، لذا وجود در جميع مراتب عين كليهء كمالات است و گرنه لازم آيد كه صريح ذات علت نباشد و معلول به صريح ذات مرتبط به علت خود نباشد - جلال آشتيانى - .