قسمة "
بدانكه علم به اين معنى منقسم مىشود به دو قسم يكى حصولى و ديگرى حضورى ، و معنى آنها در مسألهء امتناع اكتناه ذات واجب الوجود بالذات بتفصيل مذكور شد رجوع كن .
لمعة " الهيّة " [ بيان آنكه علم و ديگر صفات كليه وجود ، مساوق وجود و در خارج عين وجودند ]
بدانكه علم مساوق وجود است ، چنان كه مقتضاى براهين عقليه و دلايل نقليّه است و در لمعات اثبات عينيّت صفات برهانى بعنوان عموم بر اين دعوى گذشت .
از اين جهت است كه اساطين حكما و محققين عرفا از براى هيولاى اولى كه پستترين درجه از درجات موجودات عالم امكان است عشق و شوق ثابت كردهاند و از براى كاينات از معدنيّات و نباتات و ساير جسمانيّات غايات ذاتيه اثبات نمودهاند و گفتهاند كه همهء اشياء بحسب فطرت و جبلّت طالب كمالات و خيراتند و ليكن در عرف ناس بلكه در اصطلاح اكياس ، اطلاق وجود اعم و اطلاق علم اخصّ است ، لهذا ماده و ماديّات را موجود ميگويند و عالم نمىگويند و بناى كلام در اين مقام بر مصطلح اشراف و اكياس است . ملخّص كلام آنست كه مراتب موجودات و درجات موجودات مختلفند به قوت و ضعف و به تمام و نقصان ارباب عقل و اصحاب دانش بر بعضى از مراتب وجودات و موجودات علم و عالم اطلاق نموده آنها را بمعنى علم و عالم موصوف كردهاند و اين معنى به جهت بروز آثار و ظهور احكام حقيقت علم است در آن موجودات و وجودات و بر بعضى ديگر از مراتب و درجات به جهت كمون آثار و خفاى احكام آن حقيقت علم و عالم اطلاق ننموده به آن دو معنى موصوف نكردهاند « 1 » و همچنين است حال در غير علم از حيات و
هامش
( 1 ) - بيان و تقرير برهان بر اين مهم بنحو اختصار آنست كه حق بصريح ذات علت اشياست و حق وجود صرف و در مقام ذات عين علم و قدرت و اراده و ديگر صفات كماليّه است ، و همانطورى كه عليّت عين وجود حق است ، معلوليّت نيز در نفس وجود متنزل از ذاتست ، نه كمالات وجودى در مقام ذات حق داراى جهات مختلف است و وجود متنزل از ذات ، متجلى از