بمشيّت است و گاهى بامر ، و گاهى بنور است و گاهى بروح ، و گاهى بعقل است و گاهى برحمت واسعه ، و گاهى بقلم اعلى است و گاهى بمقام او ادنى
« عباراتنا شتّى و حسنك واحد * - و كل الى ذاك الجمال يشير »
و در زبان حكمت الهيه تعبير از آن ، گاهى بعنصر اول است و گاهى بعقل اول ، و گاهى بفيض مقدس است و گاهى بعقل كل ، اتم و اقواى وجودات فاقرات الذوات و اشرف و اكمل موجودات ناقصات الانيّات است - بحيثيتى كه نسبت ساير وجودات امكانى به آن ، نسبت نقص به تمام و نسبت ضعف به قوت و نسبت جلوه بمتجلى است ، چنان كه نسبت او بواجب الوجود بالذات « جل اسمه » همين نسبت است ، بلكه نسبت واجب الوجود بالذات به او بمراتب غير متناهيه اتم است از نسبت او بساير وجودات امكانى ؛ چون چنين است لهذا مرتبهء او مرتبهء رحمت واسعه است و هيچ رحمتى و فيضى از حيطهء او بيرون نيست بلكه همه انوار و لمعات مبدعات و همهء فيوضات و اضواء كاينات از آن منبع فايض و از آن معدن كاينند ، و او جهت ارتباط اشيا است به جاعل حقيقى و فاعل سرمدى « جلّت عظمته » و او جهت ايجاد و احداث كاينات و مبدعات است ، چنان كه در صحيفهء الهيه وارد است
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ
« 1 »
فَيَكُونُ »
يعنى بارادهء ازليّه مترتّب مىشود قول كن ، و به آن ، اشيا موجود ميشوند . و مراد از كن ، لفظ « كاف » و « نون » نيست چنان كه سابقا در ضمن بعضى از احاديث كه از ابو الحسن « عليه السّلام » مرويست نقل نمودم ، و ديگر آنكه لفظ كن عرض است و از مقولهء اصوات و حروف است ، و عرض مسبوق است « 2 » در وجود خود بجوهر ، پس چگونه فيض اول و صادر بىواسطه مىتواند شد ، و اين معنى منصوص است در حديث مشهور « خلق اللّه الأشياء بالمشيّة ، و خلق المشيّة بنفسها » و در احاديث بسيار ديگر كه ذكرش موجب اطناب و منافى اختصار است ، و ليكن به ترتيب الأشراف فالأشرف ، الى الأخس فالأخس ، و اين مرتبه از وجود ، مرتبهء ولايت مطلقه است كه بالاصاله از براى خاتم انبيا و بالتبع از براى خاتم اوصيا و ساير ائمهء هدى « صلوات اللّه عليهم اجمعين » ثابت است ، از اينجا ظاهر مىشود معنى حديث شريف كه از خاتم اوليا عليه الاف التحية و الثناء مرويست « انّ جميع القرآن فى باء بسم اللّه ، و انا نقطة تحت الباء » يعنى همهء
هامش
( 1 ) - س 36 ى 82 .
( 2 ) - در بيان آنكه لفظ « كن » فيض اول نمىتواند شد .