مىباشد .
و نيز لازم مىآيد كه معدوم مقتضى موجود و معروض موجود باشد .
اعتراض ديگر آنست كه در معنى صفت قيام بموصوف معتبر نيست چنان كه در لمعات سابقه مذكور گرديد ، پس لازم نيست كه در ميانهء هرصفت و موصوف قيام ثابت باشد .
اعتراض ديگر آنست كه ( مخبر عنه ) ذات و ( مخبر به ) مفهوم و مفاد حمل اتحاد در وجود و عينيّت در هويّت است ، پس تكثّر در وجود از كجا بهم رسيد ؟ و از اينجا ظاهر و منكشف گرديد كه آن مسمّى به امام ، معنى حمل را نيز نفهميده است ، چنان كه بر معنى صفت متفطن نگرديده است ، و فرق در ميانهء مفهوم و مصداق و ماهيّت و انّيّت نگذاشته است . عجب است از كسى كه سالهاى دراز عمر خود را در تحصيل علوم مصروف دارد و اينقدر كتاب تصنيف و تأليف نمايد كه شترهاى قوىهيكل از حملونقل او عاجز باشند معتقدش در خصوص خداوند يگانه و آفرينندهء اين كارخانه ، اين باشد كه در مرتبهء ذاتش معدوم و نادان و ناتوان و مرده و نابينا و ناشنوا و بىاختيار ، و در مرتبهء حقيقتش از وحدانيّت و يگانگى خالى و از واجبيّت و موجوديت عاريست ، و در همهء اين صفات كمال و اوصاف جمال به غير خود كه عبارت از اين صفات ممكنهاند محتاج است . اگر قايل ميشد كه بواجب الوجود محتاج است باز . بارى ، هرگاه امام ايشان بهمچنين خدائى معتقد باشد پس واى بر ديگران .
عجبتر از اينها آنكه با نهايت اصرارش بر زيادتى وحدت و ساير صفات ، در جواب اشكالات مذكوره ميگويد كه با قطعنظر از وحدت ، وصول بوحدت است ، و اين معنى تناقض ظاهر است ، زيرا كه با قطعنظر از وحدت يا كثرت متحقق است و يا نه كثرت متحقق است و نه وحدت .
عجبتر از همهء اينها آنست كه با وجود اينهمه نقلها دم از عرفان مىزند و نميداند كه اين حالت در صورتى متصور ميتواند شد كه حقيقت واجب الوجود بالذات از سنخ معانى و ماهيّات نباشد ، بلكه وجود صرف و صرف وجود باشد و مرتبهء ذاتش عين وحدت و عين همهء صفات كماليّه و اوصاف جماليّه باشد .
اينها جمله اعتراضاتى است كه به نظر قاصر رسيد ، و اعتراضات ديگر نيز بر كلامّ
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 260
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٦٠