محقق شد كه صفت وجوب زايد است بر ذات خداوند عالم ، پس از آنجا سه چيز ثابت است يكى ذات و ديگرى وجوب وجود و سومى موصوفيّت آن ذات بوجوب وجود پس به تثليت برگشت .
و در اين مقام اشكال چهارمى وارد است و آن ، اين است كه آيا ممكن است خبر دادن از حقيقت إله يا نه ؟ دوم محال است ، زيرا كه همهء اشيا ( مخبر عنه ) مىتوانند شد اگرچه مخبر به معنى شيئيّت و امثال آن باشد .
و ديگر آنكه شيئى از اشيا از نفى و اثبات بيرون نيستند ، پس معيّن شد اول ، پس در آنجا دو چيز است ، يكى مخبر عنه ، و ديگرى مخبر به - نه امر واحد گفته است پس اينها جملهئى از اشكاتند در اين مقام .
بعد از آن گفته است جواب از اشكال اول آنست كه حقيقت آله عالم ذاتى است موصوف به اين صفات و شكى نيست در اينكه مجموع محتاج است بسوى اجزاى خود در تحقق ، و ليكن ذات قايم است بنفس خود و واجب است بذات خود ، و بعد از اتّصاف ذات بوجوب وجود ببعديّت رتبه مستلزم است آن ، نعوت و صفات را و امتناعى نيست در اين معنى در نزد عقل .
و اما اشكال دوم و آن ، اين است كه وحدت از صفات زايده بر ذات است و بنابراين پس تثليت ثابت مىشود .
پس جوابش آنست كه آنچه كه مذكور نمودى حق است و ليكن فرق است در ميانهء نظر بذات او از آن حيثيت كه آن ذات است ، و در ميانهء نظركردن به او از آن حيثيّت كه محكوم عليه و واحد است ، پس هرگاه نظر كنى به او از آن حيثيت كه آن ذات است با ترك التفات باينكه واحد است ، پس در آنجا متحقق مىشود حالت عجيبه ، زيرا كه مادامى كه عقل التفات مىكند بوحدت ، پس هنوز بعالم وحدت نرسيده است ، و هرگاه التفات نكند بوحدت پس بوحدت رسيده است ، و در اين نظر موحّد است ، پس ملاحظه كن بذهن لطيف خود اين حالت را ، اميد هست كه بسرّ او برسى گفته است كه همين جواب جواب از اشكال دوم و سوم نيز هست .
و اما اشكال چهارم پس جوابش آنست كه هرگاه نظر كنى به او از آن حيثيت كه اوست بدون اينكه خبر بدهى از او بنفى و اثبات ، پس در آنجا حق وصول است بمبادى
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 257
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٥٧