عالم توحيد تمام شد كلام آن مسمّى به امام .
لمعات " و اشراقات " [ جواب از اوهام معروف بين انام به امام ، و بيان وجوه خلط و مناقشات ابليسى در كلام او ]
بدانكه همهء استدلالات او مبنىّ است بر عدم فرق در ميانهء عينيّت بحسب وجود و هويّت و باعتبار مصداق و انّيّت ، و در ميانهء عينيّت بحسب معنى و مفهوم و باعتبار حكايت و عنوان .
و بعبارت ديگر مبنى است بر عدم فرق در ميانهء حمل اولىّ ذاتىّ و حمل شايع صناعى و مبتنى است بر غفلت از تحقق حقايق وجوديه و اينكه حقيقتى از حقايق وجوديه و هويّات عينيّه بنفس خود و از جهت واحده مصداق معانى كثيره و منتزع منه مفهومات متعددة و معنون عنه عنوانات متكثّره ميتواند شد و تحقيق هرسه لمعهء الهيه بتفصيل تمام در لمعات اين مسألهء شريفه محقق گرديد . حال استدلالات او اين است واى بر تفريعات او ، و همهء اشكالات او مبنىّ است بر زيادتى صفات ، و مبتنى است بر اينكه در صدق مشتقات قيام مبدأ بر ذات معتبر است ، و بطلان هردو معنى محقق گرديد . پس اشكالات او را اصلا ورودى نخواهد بود و حال آنكه بنا بر زيادتى صفات اشكالات منحصر به چهار نخواهد بود ، بلكه بعدد صفات اشكالات وارد مىشود ، بلكه - اشكالات وارده غير متناهى ميباشند ، اگر تركيب ثنائىّ و ثلاثىّ و رباعىّ و هكذا اعتبار كرده شود ، و همچنين در ميانهء ثنائيّات و ثلاثيّات و غير آنها ملاحظه شود ، زيرا كه اتصاف بعلم تنها غير اتصاف بعلم و قدرت است باهم ، و هكذا ، پس قول باينكه در صورت اتصاف بوحدت و وجوب وجود تثليث ثابت مىشود خالى از وجه و عارى از معنى محصّل است با اينكه آنها نيز از جملهء صفاتند زيرا كه از معانى ناعتيّه و باعتراف او قايم بذاتند .
اعتراض ديگر آنست كه هرگاه وحدت زايد باشد بر ذات ، لا محالة متأخر مىباشد از ذات در تحقق ، پس لازم مىآيد كه ذات در مرتبهء متقدمه بر وحدت موجود نباشد ، زيرا كه در لمعات سابقه محقق گرديد كه وحدت مساوق وجود و ملازم ثبوت است ، پس ذات در آن مرتبهء متقدمه لا محالة معدوم مىباشد و بعروض وحدت موجود مىشود ، و