آن حديث شريف است ، و آن ، اين است « فمن وصفه فقد قرنه » يعنى كسى كه موصوف كند او را بصفتى پس بتحقيق مقارن گردانيده است او را بصفتى از صفات متدبّر باش ، و حال آنكه وصف خداوند يگانه باوصاف كماليّه در صحيفهء الهيه و در احاديث معادن حكم ربانيّه و مخازن علوم ربّانيه از حدّ عدّ افزون و از تحت شماره بيرون است ، و نصوصى « لا تعدّ و لا تحصى » از مشكات ولايت و اهل بيت عصمت بر عينيّت صفات حقيقيه و نعوت كماليه نيز وارد است ، بعضى از آنها سمت ذكر يافت . علاوه بر اين براهين نيّرهء ساطعه و حجج عقليّهء قاطعه بر وجوب اتصاف واجب الوجود بالذات باوصاف كماليّه و نعوت جماليه قايم است ، و هفت برهان از آن براهين در اين وجيزه مذكور گرديد پس لا محالة اينگونه اخبار بايد محمول بر نفى صفات زايده باشند .
شكوك " و اوهام " [ ذكر اوهام خطيب رازى در عينيّت صفات حقيقى و اشكال مؤلف بر گفتههاى او ]
بدانكه امام مشّككين فخر الدين الرازى وجوه عديدهئى از دلايل اقامه نموده است بر اينكه صفات حقيقيه خداوند يگانه زايدند بر ذات او .
وجه اول آنست كه صفات حقيقيّهء واجب الوجود بالذات از براى ما معلوم است و ذات مقدس او معلوم نيست بلكه مجهول الكنه است ، و از بيّنات است كه معلوم ، غير غير معلوم است ، پس صفات حقيقيّه عين ذات واجب الوجود بالذات نيستند بلكه زايدند بر ذات او .
وجه دوم آنست كه هرگاه اين صفات عين ذات باشند لازم مىآيد كه قول ما ذات خداوند عالم ، عالم است در منزلهء قول ما باشد كه ذات خداوند عالم ذات خداوند عالم است ، تحقق ملازمه ظاهر و بطلان لازم بيّن است پس صفات خداوند احد عين ذات او نيستند .
هامش
- مرتبهء صرافت وجود ، تعيّن اسمى نيز مرتفع است و به همين ملاحظهء اهل اللّه بكلام آن حضرت استدلال نمايند كه ذات ينبوع كل الصفات و الاسماء است و مصنف علامه در انوار جليّه مفصل در اين مقام بحث كرده است - لمحرره جلال آشتيانى عفى اللّه عن جرائمه -