تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
وجه سوم آنست كه هرگاه اين صفات عين ذات خداوند عالم باشند و بالضروره ذات او شىء واحد است ، پس لازم مىآيد كه ، استدلال بر موجوديّت و يا بر عالميّت ذات او مغنى باشد از استدلال بر ساير صفات او ، زيرا كه مفروض اين است كه همهء آن صفات عين ذات او ميباشند ، و ذات او شىء واحد است ، و بطلان لازم بيّن است زيرا كه باثبات ذات و يا باثبات صفتى از صفات او مستغنى از اثبات صفت ديگر نيستيم بلكه در اثبات هرصفتى از اين صفات بدليل خاص محتاجيم ، پس محقق شد كه اين صفات عين ذات نيستند بلكه زايدند بر ذات . وجه چهارم آنست كه اين صفات معانى سلبيّه و امور انتزاعيّه نيستند بلكه معانى وجوديّه و امور خارجيّه‌اند ، پس زايدند بر ذات او و قايمند بر حقيقت او . بعد از آن گفته است : پس آله عالم عبارتست از مجموع ذات و صفات . بعد از آن گفته است : پس بنابراين حقيقت آله عالم مركّب مىباشد از امور كثيره ، پس چگونه است كلام در اين باب ؟ گفته است : در اين مقام اشكال ديگرى ثابت است و آن اشكال اينست كه ما دليل اقامه كرده‌ايم بر اينكه وحدت صفتى است زايد بر ذات آله عالم و قايم است بذات او ، و هرگاه حقيقت إله عالم واحد باشد پس در آنجا سه چيز متحقق خواهد بود ، يكى حقيقت آله ، و ديگرى وحدانيّت او ، و ديگرى موصوفيّت آن حقيقت به آن وحدانيت ، و حقيقت آله سومى آن سه تا است ، پس كجاست توحيد ؟ و در اين مقام اشكال سومى هست و او اين است كه حقيقت آله موجود و واجب الوجود است ، پس او بوجود خود مشارك است با ساير موجودات ، و بماهيّت خود ممتاز است از ساير موجودات ، پس در آنجا كثرتى ثابت است بسبب وجود و ماهيّت و اتّصاف آن ماهيت بوجود ، و همچنين است كلام در وجوب به مثل آنچه كه مذكور شد . و ديگر اينكه وجوب ، كيفيت انتساب موضوع است بمحمول ، و انتساب در ميانهء دو چيز مغاير است با هريك از آنها ، پس صفت انتساب كه وجوب است اولى است به مغايرت آنها . و ديگر آنكه ذات قايم بنفس است و محال است اينكه وجوب قايم بنفس باشد . و ديگر آنكه وصف ميكنيم ذات را بوجوب ، و وصف شىء بنفس محال است . پس