قدرته حياته ، و حياته قدرته ، و تكونان واحدة ، فهو حىّ من حيث هو قادر ، و قادر من حيث هو حىّ ، و كذا فى ساير صفاته » يعنى اول تعالى متكثر نميشود از براى تكثّر صفات حقيقيهء خود ، زيرا كه هريك از آن صفات در نزد تحقيق عين صفت ديگر است ، پس قدرت او حيات اوست و حيات او قدرت او ، پس اول تعالى ( يعنى خداوند بىهمتا ) زنده است از آن حيثيّت كه توانا است ، و توانا است از آن حيثيت كه زنده است ، و همچنين است امر ، در ساير صفات كماليّهء او .
اشراق " و انارة " [ نقل احاديثى كه دلالت بر عين بودن صفات نسبت بذات حق نمايند ]
بدانكه شواهد سمعيّه و دلايل نقليه بر حقيقت اين دعوى از مشكات ولايت و اهل بيت عصمت « صلوات اللّه عليهم » از حدّ شماره افزونند ، در اصول كافى از ابو بصير مرويست كه گفت شنيدم از مخزن علوم ربّانى جعفر بن محمد الصادق « عليهما السّلام » كه فرمودند :
« لم يزل اللّه عز و جل ربّنا و العلم ذاته و لا معلوم ، و السمع ذاته و لا مسموع ، و البصر ذاته و لا مبصر ، و القدرة ذاته و لا مقدور ، » تا آخر حديث . يعنى پروردگار ما « عزّ اسمه و جلّ جلاله » ازلى و قديم ذاتى است ، و علم ذات اوست در ازل و معلومى موجود نبوده است ، و شنوائى ذات او است و شنيده شده متحقق نبوده است ، و بينائى ذات اوست و ديده شده موجود نبوده است ، و توانائى ذات اوست و مقدورى ثابت نبوده است . و احتمال دارد كه مراد اين باشد كه اوصاف مذكوره عين ذات او ميباشند و معلومات و مسموعات و مبصرات و مقدورات در مرتبهء ذات مقدس او نيستند ، و چنين است ، زيرا كه در مباحث سابقه محقق گرديد كه معلولات در مرتبهء ذات علت متحقق نمىتوانند شد ، و وجه معنى اول در مباحث علم واجب الوجود بالذات باشيا منكشف خواهد گرديد .
و نيز در اصول كافى مذكور است كه محمد بن مسلم از باقر علوم اولين و آخرين « صلوات اللّه عليه » روايت كرده است كه آنحضرت فرمودند در صفت قديم « تعالى شأنه » :
انّه احد صمد ، احدى المعنى ، ليس بمعانى كثيرة مختلفة . قال : قلت : جعلت فداك ،