تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
نقصان وجود بعدم برمىگردد و هرگاه حقيقت وجود مقتضى نقصان و محدوديّت باشد ، لازم مىآيد كه طبيعت وجود مقتضى طبيعت عدم باشد . و بعبارت ديگر لازم مىآيد كه طبيعت احد متناقضين ، مقتضى طبيعت مناقض ديگر باشد ، و بعبارت ديگر لازم مىآيد كه خير حقيقى ، مقتضى شرّ حقيقى باشد ، و اين معانى فطرى الاستحالة و بديهىّ البطلانند ، پس نقصان وجود و محدوديت آن لا محالة از لوازم مجعوليّت و معلوليّت و از مقتضيات صادريّت و ثانويّت است و در مباحث سابقه نيز اين مطلب مبيّن گرديد متفطن و متدبّر باش ، و اين براهين اربعه به اين نحو از بيان و تبيان از ملهمات اين فقير و از خواص اين رساله است . برهان پنجم آنست كه هرگاه صفات حقيقيّه ، زايد بر ذات واجب الوجود بالذات باشند لا محالة وجود آنها غير وجود ذات خواهد بود ، و الا مقصود حاصل آيد و مدعا ثابت مىشود ، زيرا كه كلام در عينيّت بحسب وجود و مصداق است نه در عينيت بحسب معنى و مفهوم ، و الا ترادف ثابت مىشود ، و آن بديهىّ البطلان است علاوه بر اين ، اين معنى در حقيقت ، نفى صفات كماليّه و قول بخلوّ مرتبهء ذات است از اوصاف جماليه و صفات حقيقيه و اثبات نحوى از انحاء نيابت و تعطيل است و با وجود اين معنى خلاف مدعاى قائلين بعينيّت صفات حقيقيه و اوصاف كماليه است و لا محالة وجود آن صفات بر اين تقدير وجود امكانى بلكه وجود عرضىّ كيفىّ خواهد بود ، زيرا كه آن صفات از معانى ناعتيّه و بحسب فرض قايم بذات واجب الوجود بالذاتند ، پس لا محالة به علت فيّاضه محتاج خواهند بود و آن علت يا ذات اوست و يا امر خارج از ذات ، در صورت اول لازم مىآيد كه فاقد كمال وجودى معطى كمال وجودى باشد ، مثلا عالم نباشد افادهء علم كند ، و قادر نباشد افاضهء قدرت نمايد ، و حىّ نباشد اعطاى حيات فرمايد ، و على هذا القياس ، و اين معنى در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه بديهى - البطلان و ظاهر الفساد است ، زيرا كه از قبيل ندارى بده است ، و از بابت اين است كه مرده زندگانى دهد و نادان دانائى بخشد و ناتوان توانائى افاضه كند و نابينا بينائى بخش نمايد ، مجوّز اين معانى مورد سخريّه و استهزاست و در نزد ارباب عقول از اصحاب سودا و جنون محسوب مىشود و مبنى بر اين معنى است استدلال محققين از حكما و متكلّمين از وجود علما و تحقق علوم و ادراكات در عقلا تحقق علم در واجب الوجود بالذات