جلّ اسمه .
شاهد ديگر و برهان آخر بر بطلان لازم مذكور آنست كه سابقا محقق گرديد كه وجود علت فيّاضه بايد اقوى و اشدّ و اعلى و اتم باشد از وجود معلول ، پس هرگاه وجود علت وجود علمى نباشد چگونه اقوائيّت و اشديّت و اعلائيّت و اتميّت متحقق ميگردد ، و چگونه مناسبت تامه در ميانهء مفيض بالذات و مفاض بالذات ثابت مىشود ، و چگونه نسبت وجود امكانى بوجود واجبى نسبت نقص به تمام و نسبت فقر بغنا و نسبت ضعف بشدت مىباشد ( متفطن باش ) و بسوى اين معنى اشاره كرده است معلم ثانى ابو نصر فارابى بكلام خود : « يجب ان يكون فى الوجود وجود بالذات ، و فى العلم علم بالذات . و فى القدرة قدرة بالذات ، و فى الإرادة ارادة بالذات حتى يكون هذه الأمور فى غيره لا بالذات » .
يعنى واجب است اينكه بوده باشد در عالم ، وجود بالذات و قدرت بالذات و ارادهء بالذات تا اينكه بوده باشند اين امور در غير واجب الوجود بالذات مجعولات بالذات و تابعات بالذات . پس همچنانكه همهء وجودات امكانى - بوجود او منتهى ميشوند و لمعات و انوارند از نور وجود او ، همهء صفات و كمالات آن وجودات نيز بكمالات ذاتيّه و صفات حقيقيه او منتهى ميشوند
« پادشاهان مظهر شاهىّ او * عارفان مرآت آگاهىّ او »
و در صورت دوم و اين صورت آنست كه علت فيّاضه آن صفات ، غير ذات اقدس باشد ، لازم مىآيد كه واجب الوجود بالذات متأثر و منفعل باشد از آن غير ، و نسبت آن صفات ، بذات اقدس ، نسبت امكانى باشد ، و در لمعات سابقه محقق گرديد كه واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثياتست ، و نيز محقق گرديد كه معانى متنافيه و مفهومات متقابله ، حيثيات مختلفهء واقعيّه ، و جهات متمايزهء نفس الأمريه ميخواهند ، و از بيّناتست كه تأثير و تأثّر و فعل و انفعال ، معانى متقابله و مفهومات متنافيه ميباشند ، پس در اين صورت از دو جهت تركيب در ذات مقدس ثابت مىشود ، يكى از جهت وجوب و امكان ، و ديگرى از جهت تأثير در اشيا ، و تأثر از آنها ، و در صورت اول نيز هردو فساد لازم مىآيد ، و در نزد تأمل صادق ظاهر مىشود ، و اين برهان به اين نحو از بيان به دو برهان تامّ منحلّ مىشود ، تدبّر كن ميفهمى انشاء اللّه .